زرتشت و باستانگرایی
خواجه شمس الدین محمد شیرازی، ملقب به «حافظ» و «لسان الغیب» در قرن هشتم از شاعران نامدار مسلمان ایرانی است. اما نکته جالب درباره حافظ آنجاست که او یک روحانی دینی بود. او شاگرد یکی از علمای پرآوازه آن دوران، قوامالدین عبدالله شیرازی، بود و در محضر او قرآن و فقه و حدیث آموخت و اشعار فراوان در مدح پیغمبر و آل پیغمبر دارد.
منطقه «آرارات کوچک» یک منطقه فوق العاده استراتژیک است که بر دره ارس و راه آهن جلفا و فلات مجاور تسلط دارد. پس از اینکه ترکیه این ناحیه را اشغال کرد، جمعی از مقامات سیاسی و نظامی ایران، در پی بازپسگیری این منطقه برآمدند. لیکن سرانجام بنا به نظر رضاشاه، این کوه راهبردی از قلمرو ایران خارج و به ترکیه تقدیم شد.
ادمین کانال زرتشتی درباره پل گاومیشان 3 ادعا مطرح کرد که از قضا هر 3 ادعایش دروغ از آب درآمد. به دروغ ادعا کرد این پل توسط زرتشتیان بنا شد. سپس ادعا کرد که این پل در سیل اخیر آسیب ندیده (که البته در همان فیلم روشن است که سیل به پل آسیب زده است). بعد مدعی شد که مسلمانان نقشی در ساخت پل نداشتند در حالیکه کتیبه روی پل نشان میدهد این پل به دست بدر بن حسنویه بنا شده است.
سعدی، مشهور به شیخ اجل درس خوانده مدرسه علمیه نظامیه بغداد بود. او یک عالم مسلمان بود. یک واعظ! یک روحانی منبری! و مدرس حوزه علمیه! در اشعار او آیات قرآن و احادیث، به فراوانی به چشم میآید و برای بیان مفاهیم دینی از زبان شعر و ادبیات استفاده میکرد.
جلال الدین محمد بن حسین بلخی مشهور به مولانا (قرن 6-7 هجری) آخوند و آخوندزاده بود. پدر او از علما و از عارفان بلخ بود. جلال الدین، خود نیز از کودکی به مکتب رفت و قرآن، حدیث، تفسیر و فقه اسلامی آموخت.
ابوعلی سینا، وی قبل از اینکه فیلسوف و طبیب بوده باشد، یک عالم دینی بود. او نزد اسماعیل زاهد درس فقه خوانده بود. آثار متعددی از او در باب الهیات و مسائل دینی و مذهبی وجود دارد.
اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم که کفه ترازو جعلی بودن استوانه را نشان میدهد. به دو دلیل عمده: نخست: تناقضگویی هرمزد رسام درباره محل دقیق یافت شدن این استوانه. و دیگر: فرار موزه بریتانیا از انجام آزمایشهای باستانشناسی از قبیل ترمولومینسانس روی استوانه.
جریان کورشگرایی در قرن معاصر، اساساً زاییده استعمار است. تمام کسانی که در سده حاضر، به ترویج نام و یادِ کورش (آن هم در مقابلِ اسلام) پرداختند، یا فریب خورده بودند یا مزدور استعمار. اگر وابستگان دستگاههای استعماری را کنار بگذاریم، میبینیم که جایگاه کورش در تاریخ ایران به هیچ بند میشود.
یک دلیل واضح تاریخی بر اسلام اختیاری ایرانیها: زرتشتیان با سنگسار کردن مسلمانها و خراب کردن مسجدها میخواستند به زورِ شمشیر، مردمِ تازه مسلمان را به دین زرتشتی وادار کنند ولی مردم دست از اسلام برنمیداشتند.
اسراییل تنها کشور (جعلی) در جهان است که در تقویم رسمی خود جشن "ایرانی کشون" دارد. حتی عربستان سعودی هم با آن همه بغض و کینه نسبت به ایرانیان چنین جشنی در تقویم خود ندارد. دشمن اصلی ایران، اسراییل است. حال باید از باستانگرایان افراطی و روشنفکرنمایان وابسته پرسید که چرا روز و شب به همه عربها (اعم از خوب و بد) فحش میدهند؟ ولی به اسراییل کمتر از گُل نمیگویند؟!
اسدالله علم (نخست وزیر اسبق و وزیر دربار شاه) در کتاب خود درباره سلطان قابوس (پادشاه عُمّان) نوشت: «زمانی که سلطان قابوس آمد... هر شبی چهار پنج خانم در اختیارش بود... دخترهای ایرانی تمیز شدهاند و او هم خیلی آنها را دوست دارد.»
برخی ادعا میکنند که محمد (ص) پیامبر عربها بود و پیامبر ایرانیان، زرتشت بوده! در پاسخ باید بگوییم که اولاً محمد (ص) فرستاده خدا به سوی همه مردم جهان بود. نه فقط عربها. ثانیاٌ در اصل پیامبری زرتشت هم تردید وجود دارد و به فرض که او پیامبر الهی بوده باشد، باز هم روشن است که او پارسی زبان نبود.
شاه، هم بحرین را از دست داد، هم ابوموسی را. چه اینکه در قرارداد 1971، حکومت پهلوی نه تنها حق مالکیت امارات بر بخشی از جزایر سه گانه را پذیرفت بلکه در قرارداد مذکور اقرار کرد که ایران "جزیره ابوموسی" را تحت "اشغال" دارد. (Within the agreed areas occupied by Iranian troops) که این لفظ occupied به معنی «در اشغال داشتن» و «اشغال کردن» است.
رهبران زرتشتی، در گذر تاریخ همواره پیشگویی میکردند که هزار سال پس از «یزدگرد سوم» ساسانی، میبایستی منجی موعود زرتشتی (سوشیانت) ظهور میکرد. یعنی 400 سال پیش (در حدود قرن 16-17 میلادی) سوشیانت باید قیام میکرد. که نکرد. این پیشگویی غلط، بنیان جامعه زرتشتی را تا مرز فروپاشی پیش برد.