حديث شماره 5

5- عـِدَّةٌ مـِنْ أَصـْحـَابـِنـَا عـَنْ أَحـْمـَدَ بـْنِ مـُحـَمَّدِ بـْنِ خـَالِدٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِى نَصْرٍ عَنْ صـَفـْوَانَ بـْنِ مـِهـْرَانَ عـَنْ عـَامـِرِ بـْنِ السِّمـْطِ عـَنْ حـَبـِيـبِ بـْنِ أَبِى ثَابِتٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع قَالَ لَمْ يُدْخِلِ الْجَنَّةَ حَمِيَّةٌ غَيْرُ حَمِيَّةِ حَمْزَةَ بْنِ عَبْدِ الْمُطَّلِبِ وَ ذَلِكَ حِينَ أَسْلَمَ غَضَباً لِلنَّبِيِّ ص فِي حَدِيثِ السَّلَى الَّذِي أُلْقِيَ عَلَى النَّبِيِّ ص ‍
اصول كافى ج : 3 ص : 420 رواية :5

ترجمه روايت شريفه :
عـلى بـن الحـسـيـن عـليـهـمـا السـلام فرمود: هيچ حميتى به بهشت نرود، مگر حميت حمزة بن عـبـدالمـطلب زمانيكه براى حمايت پيغمبر صلى الله عليه و آله خشم كرد و مسلمان شد، در داستان شكمبه اى كه بر سر پيغمبر صلى الله عليه و آله انداختند.

شرح :
داسـتـان شـكـمـبـه در روايـت 1213 ج 2 ص 340 ذكـر شد. و اما داستان اسلام آوردن جـنـاب حـمـزه را مـخـتـلف نـوشته اند، آنچه از اين حديث شريف پيداست همان داستان شكمبه انداختن ابوجهل روى سر پيغمبر صلى الله عليه و آله بوده است كه در ابتدا تعصب حمزه را برانگيخت و با وجود آنكه مسلمان نبود بحمايت برادرزاده خود (حضرت صلى الله عليه و آله ) بـرخـاسـت ، ولى چـنـانـكـه مـورخـيـن ذكـر نـمـوده انـد حـمـزه در آنـجـا بـه ابـوجـهـل گـفـت :اكـنئون كه تو برادر زاده ام را دشنام مى دهى من هم دين و عقيده او را دارم ، اگـر مى توانى مرا برگردان ، ولى چون بخانه برگشت مردد شد و گفت : خدايا! اگر دين او درست است ، قلب مرا آشنا كن و گرنه مرا از اين گرفتارى (حمايت بيجا) نجات ده ، و شب را با كمال ناراحتى بسر برد و چون صبح شد، نزد پيغمبر صلى الله عليه و آله رفـت و گفت : پسر برادر! براى من پيش آمدى كرده كه راه چاره آنرا نميدانم ، آيا دين تو هـدايـت است و صواب يا گمراهى و خطا، پيغمبر صلى الله عليه و آله به او متوجه شد و او را مـوعـظـه كـرد و بـشـارت داد وانـذار فـرمـود: تـا خـدا ايـمـانـرا از بركت فرمايشات آنحضرت در دل او افكند، حمزه گفت : شهادت دهم كه تو صادقى ، دينت را اظهار كن كه من ياور تو هستم .