چرا امیرمؤمنان علیهالسلام قاتلان حضرت زهرا سلاماللهعلیها را قصاص نکرد؟ (قسمت دوم)
.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب _ اجرای عدالت و احقاق حقوق، از وظایف مهم حکومت است؛ اما تحقق این هدف در شرایطی که موجودیت حکومت با تهدیدهای نظامی و سیاسی روبهروست، با دشواریهای جدی همراه میشود. در بررسی دوران حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام، باید به این واقعیت توجه کرد که آن حضرت با بحرانهایی همچون رویارویی با عایشه و طلحه و زبیر و معاویه و جنگهای داخلی مواجه بود. ازاینرو، یکی از پاسخهای مطرح درباره اجرا نشدن برخی حقوق، توجه به اولویتهای اداره جامعه و حفظ حکومت مرکزی است.
در روایتی که مورخ مشهور اهل سنت بیهقی از امام شافعی نقل میکند، آمده است که امام حسن و امام حسین علیهماالسلام، عبدالله بن عباس و عبدالله بن جعفر درباره سهم خمس با امیرالمؤمنین علیهالسلام گفتوگو کردند. پاسخ آن حضرت چنین گزارش شده است: «هُوَ لَكُمْ حَقٌّ، وَلَكِنِّي مُحَارِبُ مُعَاوِيَةَ، فَإِنْ شِئْتُمْ تَرَكْتُمْ حَقَّكُمْ مِنْهُ؛[1] این حق شماست؛ اما من در حال جنگ با معاویه هستم. اگر بخواهید، میتوانید از حق خود در این زمینه صرفنظر کنید».
این روایت در استدلال مورد بحث، دو نکته را برجسته میکند:
نخست، تصریح امیرمومنان علیهالسلام به حق مورد مطالبه؛ و دوم، اشاره به جنگ با معاویه بهعنوان شرایطی که در تصمیمگیری آن حضرت مؤثر بوده است. البته روایت درباره سهم خمس است و نباید بدون دلیل، تمام جزئیات آن را عیناً به مسئله قصاص تعمیم داد؛ بلکه از آن میتوان بهعنوان نمونهای از تعارض میان مطالبه یک حق و ضرورتهای سیاسی و نظامی حکومت یاد کرد. لذا برای فهم بهتر شرایط موجود در آن روزگار، نمونهای تاریخی بیان کردیم.
برای درک دشواریهای آن دوره، گزارش نویسنده مشهور کتاب الغارات یعنی ابراهیم ثقفی درباره «بُسر بن ارطاة» که یکی از فرماندهان جنگی لشکر معاویه لعین بوده، نیز اهمیت دارد. در این گزارش، از کشتار گسترده و آتشزدن گروهی از مردم در جریان لشکرکشی او سخن گفته شده است. صاحب کتاب الغارات اینچنین مینویسد: «وَكَانَ الَّذِي قَتَلَ بُسْرٌ فِي وَجْهِهِ ذَاهِبًا وَرَاجِعًا ثَلَاثِينَ أَلْفًا وَحَرَّقَ قَوْمًا بِالنَّارِ؛[2] شمار کسانی که بُسر در رفتن و بازگشت خود کشت، سی هزار نفر بود و گروهی را نیز با آتش سوزاند».[3]
این گزارش، در چارچوب روایت تاریخی نقلشده، تصویری از شدت خشونتهای آن دوره ارائه میدهد. نکته مد نظر آن است که امیرمومنان علیهالسلام در چنین شرایطی و با وجود چنین دشمنانی، مجبور به رسیدگی به اوضاع و احوال مملکت بودند و فرصتی برای مطالبه حقوق غصب شده و قصاص برحق نداشتند.
در نتیجه، استدلال اصلی این است که حکومت امیرالمؤمنین علیهالسلام با تهدیدهای گستردهای روبهرو بود و اولویتبندی در چنین شرایطی میتوانست بر نحوه پیگیری برخی حقوق تأثیر بگذارد و مشخص است دفع دشمنان داخلی خارجی و دفاع از کیان اسلام و حفظ جان مردم، از مهمترین دلایل تأخیر در مطالبه خونخواهی و قصاص از قاتلان صدیقه شهیده حضرت زهرا سلاماللهعلیها است.
پینوشت:
[1]. بیهقی، احمد بن حسین، معرفة السنن والآثار، ج ۹، ص ۲۷۱، تحقیق عبدالمعطی امین قلعجی، چاپ اول، ۱۴۱۲ق / ۱۹۹۱م.
[2]. ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات، ج ۲، ص ۴۴۱، قم، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
[3]. ثقفی، ابراهیم بن محمد بن سعید بن هلال، الغارات، ترجمه عزیزالله عطاردی (آیتی)، ص ۲۳۲، تهران، چاپ دوم، ۱۳۷۴ش. «... بسر نيز برگشت و راه سماوه در پيش گرفت و به شام رفت. چون نزد معاويه رسيد گفت: «ای امير المؤمنين! خدا را سپاس میگویم كه با اين لشكر كه مرا داده بودى رفتم و دشمنانت را هم در رفتن و هم در بازگشت كشتم. در حالی که از اين سپاه حتى يك تن آسيب نديد». معاويه گفت: «اين کار را خداوند انجام داد نه تو»! شمار كسانى كه بسر در اين رفت و برگشت كشت، سى هزار تن بود. قومى را نيز به آتش سوخت و ابن مفرغ شاعر درباره آن گفت: «به هر جا كه بسر لشكرش را در حركت آورد تا توانست كشت و به آتش كشيد ...».

افزودن نظر جدید