شيعه و مدارك احكام
((مدارك احكام )) نزد شيعيان عبارت است از : كتاب ، سنت ، دليل عقل و اجماع و اگر در بعضى از كتب فقهى اماميّه ، ((استصحاب يا برائت اصليه )) و غير آن بر مدارك چهارگانه فوق اضافه شده است ، به عنوان مصاديق دليل عقل يا موارد مستفاد از سنت است ، نه اينكه خود مدرك مستقلى در قبال چهار مدرك فوق باشد.
اما دليل بودن قرآن كريم واضح تر از آن است كه در باره آن بحث شود؛ زيرا قرآن كريم ، كتابى است كه نزول آن از جانب خداوند مسلّم است ، و قبلا گذشت كه شيعيان معتقدند كه قرآن موجود در زمان ما، همان قرآن منزل بر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله است ، بدون آنكه چيزى به آن افزوده يا از آن كم شده باشد و يكى از دو ثقل و امانت بزرگى است كه از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به يادگار مانده است . قرآن كريم نه تنها مرجع فقيه ، بلكه مرجع اديب ، واعظ، خطيب ، فيلسوف ، متكلم ، طبيب ، اقتصاددان ، مورّخ و ... مى باشد، چرا كه (... لاَ رَطْبٍ وَلاَ يَابِسٍ إِلا فِى كِتَبٍ مُّبِينٍ)(605) ؛ ((هيچ تر و خشكى نيست ، مگر اينكه در كتابى آشكار [قرآن كريم ] ثبت است )) .
بنابراين ، اگر گاهى اختلافى بين فقها در رابطه با بعضى از آيات قرآن كريم مشاهده مى شود، اختلاف دربرداشت است ؛ چون دلالت قرآن كريم در اكثر آياتى كه در رابطه با احكام دينى ، نازل شده است ، مبتنى بر ظهور بوده و ظهور، امرى ظنّى است . ممكن است آيه اى نزد بعضى ظاهر در معنايى باشد و نزد بعضى ديگر، ظاهر در معناى ديگر، و لذا گفته شده كه ((قرآن قطعى السند وظنى الدلالة مى باشد)).
واما دليل بودن سنّت ، پس قبلا گفته شد كه سنت به اصطلاح شيعيان عبارت است از: قول ، فعل و تقرير معصوم عليه السّلام و معصومين هم در امت اسلامى چهارده نفرند؛ يعنى وجود مقدس رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و حضرت زهرا عليها السّلام و دوازده امام عليهم السّلام .
اما اين به آن معنا نيست كه همه معصومين مشرع باشند و هر كدام براى خودشان سنت مستقل داشته باشند، بلكه قول ، فعل و تقرير آنان ، همان قول و فعل و تقرير رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به حساب مى آيد.
شيعيان احكام را از ائمه عليهم السّلام به عنوان اينكه آنان مجتهدند يا قول ، فعل و تقريرشان حاكى از قول ، فعل و تقرير پيامبر است ، اخذ نمى كنند، بلكه قول ، فعل و تقرير آن بزرگواران را عين سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله دانسته ، عمل بر طبق آن را لازم مى دانند؛ چون معتقدند كه آن بزرگواران به صورت الهام يا لااقل به صورت فراگيرى از معصوم قبلى تمام احكام را فراگرفته و براى مردم ابلاغ فرموده اند. بنابراين روايات ديگر مسلمين ، چه صحابى و چه غير صحابى ، سنت به حساب نمى آيد، بلكه حاكى از سنت است و حاكى گاهى مطابقت با محكى عنه دارد، گاهى هم يا هيچ مطابقت نداشته يا مقدارى با آن اختلاف دارد.
قول ، فعل و تقرير غير معصوم اگر جنبه حكايت از سنّت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را نداشته باشد، يا حاكى با محكى عنه مطابقت نكند، متابعت از آن واجب نبوده ، بلكه حرام هم هست . چون ما موظفيم به آنچه خداوند امر مى كند، عمل كنيم و خداوند امر نموده است كه سنت رسول او را به عنوان دستور دينى اخذ نموده و به آن عمل كنيم كه دليل بودن سنّت نيز با همين بيان روشن مى شود. اما سليقه شخصى افراد، حتى براى خودشان نيز وجوب اتباع ندارد تا چه برسد به ديگر مسلمانان .
از نظر شيعيان ، سنت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ديگر معصومين عليهم السّلام عِدْل قرآن كريم مى باشد؛ زيرا قرآن كريم در باره پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: (وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَىَّ# إِنْ هُوَ إِلا وَحْىٌ يُوحَى )(606) ؛ ((و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى گويد، آنچه مى گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده است ، نيست ))؛ و منطق و سخن او ناشى از سليقه و خواست خودش نيست و چون چنين است ، پس متابعت از سنت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله واجب است .
طبق نصوصى هم كه در بحث ((تشيّع چيست )) گذشت ، و در همين بخش در بعضى از فصول ، از كتب اهل سنّت نقل نموديم ، مثل خبر ثقلين و غير آن ، اهل بيت عليهم السّلام هم عِدْل قرآن كريم محسوب مى شوند و گفتار و كردار و تقارير آن بزرگواران ، چون قرآن كريم واجب الاتباع مى باشد.
ضمنا بايد دانست ، افعالى كه از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله صادر شده است ، اگر خالى از قرينه بر وجوب يا استحباب باشد، دلالت بر مباح بودن آن فعل داشته و مى رساند كه مكروه يا حرام نيست والاّ پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مرتكب آن نمى شد.
همچنين ، امضاى آن حضرت نيز در صورت تجرد از قراين دال بر جواز خواهد بود، نه حكمى ديگر؛ چون اگر كسى در محضر آن حضرت ، كارى انجام داده يا حرفى زده است و آن عمل يا گفتار مخالف شريعت بوده ، بر آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله واجب بوده كه او را ارشاد نموده و واقع را بيان مى كرد و چون سكوت فرموده است ، اين سكوت امضا حساب شده و حداقل دلالت بر اباحه دارد.
عين همين بحث ، در رابطه با افعال و تقارير ديگر معصومين عليهم السّلام نيز وجود داشته و نتيجه همان است كه گفته شد؛ چون آن بزرگواران به تمام معنا تابع قوانين اسلام بوده و مبلغ احكام صادره از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بودند و مطابق ظن ، گمان و راءى خودشان حكمى صادر نكرده اند تا بحث شود كه آيا وجوب متابعت دارد يا خير؟