علماى اهل سنّت و مساءله تقيّه
علماى اهل سنت ، اگرچه با شمشير انتقاد در رابطه باتقيه ، به شيعيان حمله ور مى شوند، اما در جاى خودش به آن ملتزم و ناچار از پذيرش آن هستند. آخر مگر مى شود، مطلبى را كه قرآن كريم بالصراحه تجويز مى كند، منكر شد؟
آيا آنان داستان عمار ياسر و دست برداشتن او را از اسلام در ظاهر، نخوانده اند؟ و آيا نزول آيه مباركه (... إِلا مَنْ اءُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌ بِالاِْيمَنِ...)(510) را در همين رابطه نمى دانند؟
از همه مهمتر فخر رازى كه در خاتمه كتاب المحصل ، گفتار سليمان بن جرير را با آن آب و تاب نقل نموده و شيعيان را به خاطر تجويز تقيه مورد سرزنش قرار مى دهد، خود در تفسير كبير، ذيل آيه مباركه (... إِلاَّ اءَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَلةً ...)(511) ؛ ((مگر اينكه از آنها بپرهيزيد و به خاطر هدفهاى مهمترى تقيّه كنيد))، چنين مى گويد: تقيه ، در جايى كه مربوط به اظهار دوستى و دشمنى مى شود، جايز است و گاهى هم جايز مى شود در جايى كه مربوط به اظهار دين باشد و اما تقيه اى كه براى غير، ايجاد ضرر مى كند مثل قتل ، زنا، غصب اموال ، شهادت به دروغ ، متهم كردن زنان پاك دامن و مطلع ساختن كفار، بر خصوصيات مسلمين ، جايز نخواهد بود. بعد مى گويد: تقيه دراسلام تجويز شده است براى حفظ نفس ، آيا براى حفظ مال هم جايز هست ؟
وى جواب مى دهد : احتمال مى رود كه در آن صورت هم جايز باشد؛ زيرا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((حرمة مال المسلم كحرمة دمه ؛ مال مسلمان چون خون او محترم است )).
باز آن حضرت صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((من قتل دون ماله فهو شهيد؛ كسى كه براى دفاع از مالش كشته مى شود، درجه شهادت دارد)).
و چون حاجت انسان به مال شديد است و لذا اگر آب را با پول زياد يا جنسى معامله كنند، فرض وضو از انسان ساقط شده و وظيفه او به تيمم تبديل مى شود، تا اين ضرر دامنگير او نشود، پس چگونه براى حفظ مال تقيه جايز نباشد؟
بعد مى گويد: مجاهد گفته است اين حكم ؛ يعنى جواز تقيه قبل از قوت دولت اسلامى بود تا مسلمانان كه از نظر قدرت ، ضعيف بودند، بتوانند خودشان را حفظ نمايند، اما بعد از قوت اسلام و توانايى مقابله با دشمنان جايز نخواهد بود.
فخر رازى در جواب مجاهد مى گويد: از حسن روايت شده كه تقيه تا به روز قيامت براى مؤ منان جايز خواهد بود و اين قول احسن است ، زيرا دفع ضرر از نفس به قدر امكان واجب مى باشد و اين مطلب را بيشتر واضح مى سازد آنچه حميدى روايت كرده است ، در جمع بين صحيحين در مسند عايشه كه مورد اتفاق بوده و شارح و قايه از حنفيه نيز در كتاب حج متذكر شده است و آن خبر اين است كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عايشه فرمود: اگر قوم تو قريب العهد به جاهليت (و در روايت ديگر قريب العهد به كفر) نبودند و اگر ترس از انكار قلبى آنها نبود، امر مى كردم خانه كعبه را خراب كنند، پس داخل خانه مى كردم آنچه را كه خارج قرار داده اند و خانه چسبيده به زمين بنا مى نمودم و براى آن دو تا در قرار مى دادم يكى شرقى و ديگرى غربى تا مطابق آنچه كه ابراهيم عليه السّلام ساخته بود، مى گرديد.
بعد مى گويد: وقتى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با آن علوّشان و سموّ مكان و سطوع برهانى كه دارد، از مردم و اعيان صحابه تقيه كند تا مبادا بر خلاف او نقشه اى بكشند و مانع اصلاح بناى كعبه شوند، پس چرا تقيه براى آحاد مسلمين جايز يا در مواردى واجب نباشد.(512)
نويسنده گمان نمى كند با بيان اعتراف آقاى فخر رازى بر جواز يا حتى وجوب تقيه ، آن هم در صورتى كه خود او شيعيان را به خاطر همين مطلب مورد انتقاد قرار داده است ، ديگر براى كسى اشكال و ايرادى باقى مانده باشد.
البته ممكن است بعضى تقيه را نتيجه جبن و ترس بدانند، ولى پس از كمى دقت متوجه خواهند شد كه تقيه ، عملى از روى ترس يا بزدلى نيست ، بلكه بى گدار به آب نزدن و بى فكر حركت نكردن و راه نيفتادن است .