حديث شماره 11
11- عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ لِي رَجـُلٌ أَيَّ شـَيْءٍ قـُلْتَ حـِيـنَ دَخـَلْتَ عـَلَى أَبـِي جـَعْفَرٍ بِالرَّبَذَةِ قَالَ قُلْتُ اللَّهُمَّ إِنَّكَ تـَكـْفـِي مـِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَا يَكْفِي مِنْكَ شَيْءٌ فَاكْفِنِي بِمَا شِئْتَ وَ كَيْفَ شِئْتَ وَ مِنْ حَيْثُ شِئْتَ وَ أَنَّى شِئْتَ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 342 رواية : 11
ترجمه :
11ـ حـضـرت صـادق (ع ) فـرمـود: مـردى بـه من گفت : هنگامى كه در ربذه بر ابى جعفر (مـقـصـود عـبـاسى دومين خليفه بنى عباس ) وارد شدى چه دعائى خواندى ؟ فرمود: گفتم : (((اللهـم انـك تـكفى من كل شى ء و لا يكفى منك شى ء فاكفنى بما شئت و كيف شئت و من حيث شئت و انى شئت ))).
شــرح :
ابو جعفر منصور دومين خليفه بنى عباس و از خلفائى است كه بر بنى هاشم بسيار ستم روا مـى داشت و مخصوصا به اولاد حضرت مجتبى عليه السلام بسيار اذيت كرد و جمعى از آنـهـا را در زنـدانـهاى تاريك در مدينه و كوفه زندانى كرده بود و شكنجه هائى كه اين مرد ستمگر در زندانها به فرزندان پيغمبر (ص ) داده قلم از بيان آن شرم دارد و بالاخره تمامى آنها را كه حدود سى نفر از اولاد امام حسن عليه السلام بودند در زندان به دستور او با وضع فجيعى كشتند و يا سقف زندان را بر سر آنها خراب كردند، و شهادت عبداللّه مـحـض و فـرزنـدانـش نـفـس زكيه و برادرش محمد ديباج و ديگر از اولاد حضرت مجتبى كه بـدسـت خـودش يـا لشـكريانش اتفاق افتاده در تواريخ مضبوط است ، و از ستمهاى آن مرد خـبـيـث بـه فـرزنـدان رسـول خـدا ايـن بـود كـه در سـال 144 بنام حج به مكه سفر كرد و در بازگشت در ربذه كه دهى بود در چهار منزلى مـديـنـه طـيـبـه و قـبـر ابـوذر غـفـارى رضـوان اللّه تـعـالى عـليـه در آنـجـاسـت مـنـزل كرد، و چند روزى در آنجا توقف كرد و دستور داد زندانيان مدينه كه از آن جمله محمد ديـبـاج و عـبـداللّه مـحـض بودند نزدش بردند، محمد ديباج را دستور داد در حضورش چهار صد تازيانه زدند كه مورخين مى نويسند يك چشم محمد در اثر تازيانه از حدقه بيرون آمد و پيراهنش از بسيارى خون بر تنش چسبيده بود كه پس از چندى كه خواستند آن پيراهن را از تـنـش بـيـرون آورنـد بـا روغـن زيـتـون چـرب كـردنـد و بـا ايـن حـال با پوست از بدنش كنده شد، سپس تمامى آن زندانيان را با وضع بسيار رقت بارى به همراه خود به كوفه برد و در كوفه زندان كرد و در زندان بودند تا از دنيا رفتند، و رفـتـن امـام صـادق عـليـه السـلام در ربـذه نـزد مـنـصـور در همين مسافرت بوده است كه حـضـرت را از مـديـنـه خـواسـت و گـويـا نـظـر اذيـت و شـايـد قـتـل آن حـضـرت نيز داشت ولى خداوند تعالى به بركت دعاى آن حضرت شر او را كفايت فرمود.