حديث شماره 1

1- عـِدَّةٌ مـِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عـَنْ إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ شَكَوْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع جَاراً لِي وَ مَا أَلْقَى مِنْهُ قَالَ فَقَالَ لِيَ ادْعُ عـَلَيـْهِ قـَالَ فـَفـَعـَلْتُ فـَلَمْ أَرَ شَيْئاً فَعُدْتُ إِلَيْهِ فَشَكَوْتُ إِلَيْهِ فَقَالَ لِيَ ادْعُ عـَلَيـْهِ قـَالَ فـَقـُلْتُ جـُعـِلْتُ فـِدَاكَ قـَدْ فـَعـَلْتُ فَلَمْ أَرَ شَيْئاً فَقَالَ كَيْفَ دَعَوْتَ عَلَيْهِ فَقُلْتُ إِذَا لَقِيتُهُ دَعَوْتُ عَلَيْهِ قَالَ فَقَالَ ادْعُ عَلَيْهِ إِذَا أَدْبَرَ وَ إِذَا اسْتَدْبَرَ فَفَعَلْتُ فَلَمْ أَلْبَثْ حَتَّى أَرَاحَ اللَّهُ مِنْهُ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 276 رواية : 1

ترجمه :
1- اسـحـاق بـن عمار گويد: به حضرت صادق (ع ) از دست همسايه اى كه داشتم و آزارى كه او از بمن مى رسيد شكايت كردم ؟ گويد: بمن فرمود: بر او نفرين كن ، پس من نفرين كردم ولى نتيجه اى نديدم ، پس دوباره خدمتش رفتم و شكايت كردم ؟ فرمود: بر او نفرين كـن گـويـد: عـرضـكردم : فدايت گردم من نفرين كردم و نتيجه اى نديدم ، فرمود: چگونه نفرين كردى ؟ عرضكردم : هرگاه باو برخوردم نفرينش كردم ، گويد: فرمود: چون بتو پـشـت كند و رو گرداند نفرينش كن ، پس ‍ من اينكار را كردم و زمانى نگذشت كه خدا مرا از شر او آسوده كرد.

 
شــرح :
ظاهر اين خبر با ذيل حديث اول از باب قبل كمى منافات دارد زيرا در آنجا فرمود نفرين در حـق هـمـسايه صحيح نيست و مستجاب نشود چون انسان مى تواند خانه خود را بفروشد و از وى خـلاص شـود و در ايـنـجـا فـرمـود نـفـريـن بـا چـنـين شرطى (يعنى هنگام پشت كردن و روگـردانـدنش ) پذيرفته گردد و رفع و تنافى به قرينه عنوان باب بدين است كه در حـديث قبل مراد نفرين در حق همسايه ايست كه صدمه اش به انسان تنها از جهت همسايگى نه از راه دشمنى . و در اين خبر مراد نفرين بد دشمنى است كه در همسايگى انسان است نه همسايه فقط.