هتک حرمت خانه وحی
پیروان وهابیت به سبب عدم آگاهی از حدیث و تاریخ، در واقعیات تلخ پس از رحلت پیامبر اکرم تردید کرده و بر طبل انکار کوبیدهاند، اما از آنجا که بنا نیست چراغی را که ایزد برفروزد، با پفهای شبههافکنان، خاموش گردد، مجموعهای از اعترافات علمای اهلسنت بر این وقایع که باعث اثبات آن میگردد، در این مقاله بیان شده است.
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ ماجرای رخدادهای بهوجود آمده پس از رحلت پیامبر اکرم، از سیاهترین روزهای تاریخ اسلام است؛ پیروان وهابیت به سبب عدم آگاهی از حدیث و تاریخ، در آن واقعیات تردید نموده و بر طبل انکار کوبیدهاند، اما از آنجا که بنا نیست چراغی را که ایزد برفروزد، با پفهای شبههافکنان، خاموش گردد، مجموعهای از اعترافات علمای اهلسنت را بر آن وقایع تلخ را خدمت خوانندگان عزیز ارائه نماییم:
- جلال الدین سیوطی، مفسّر، ادیب و عالم مشهور اهلسنت، چنین آورده است: «هنگامیکه مردم با ابوبکر بیعت کردند، علی (علیه السّلام) و زبیر نزد فاطمه (علیها السّلام) آمده و با او مشورت نمودند و چون خبر به عمر رسید، او درب خانه فاطمه آمد و گفت: ای دختر پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پس از پدرت کسی گرامیتر از تو نزد ما نیست؛ امّا این محبت، مانع از آن نخواهد شد که اگر این افراد در خانه تو جمع شوند، من دستور ندهم این خانه را بر اهل آن به آتش کشند. عمر این جمله را گفت و بیرون رفت. هنگامیکه علی (علیه السّلام) و زبیر به خانه بازگشتند، دخت گرامی پیامبر به علی (علیه السّلام) و زبیر گفت: عمر نزد من آمد و سوگند یاد کرد، اگر اجتماع شما تکرار شود، خانه را بر شما به آتش کشد، به خدا سوگند! او آنچه را که سوگند خورده، انجام میدهد.»[1]
- متقی هندی در کتاب خود روایت مفصلی از عبدالرحمن بن عوف نقل مینماید که از قرار ذیل است: «عبدالرحمن بن عوف گوید: ابوبکر در بیماری که منجر به مرگ وی شد، گفت: در زندگی خود از سه چیز پشیمانم و ای کاش سه کار را انجام نداده بودم و ای کاش درباره سه چیز از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) پرسیده بودم. پشیمانم که چرا درب خانه فاطمه را گشودم، هر چند برای نبرد بسته بودند... .»[2]
-علی بن برهان الدین حلبی صاحب «سیره حلبیه» در کتاب مشهور خود مینویسد: «او (ابوبکر) برای فاطمه (علیها السّلام) قبالهای درباره فدک نوشت. عمر نزد ابوبکر آمد و پرسید: این چیست؟ ابوبکر گفت: قبالهای است که برای فاطمه (علیها السّلام) نوشتهام. عمر گفت: تو از کجا میخواهی چنین انفاقی بر عرب کنی، در حالیکه آنها به جنگ تو برخاستهاند؟ سپس عمر نوشته را گرفت وآن را پاره کرد.»[3]
- شهاب الدین آلوسی از جمله مفسّران مورد قبول وهّابیت امروز است؛ وی روایت ذیل را به نقل از کتاب ابان بن عیاش نقل کرده و در سند آن خدشه نکرده است: «زمانی که مردم با ابوبکر بیعت کردند و علی (علیه السّلام) بیعت نکرد، ابوبکر قنفذ را به محضر علی (علیه السّلام) فرستاد و گفت: به دنبال علی برو و به او بگو دعوت خلیفه پیامبر را اجابت کن. قنفذ نزد علی (علیه السّلام) رفت و پیغام ابوبکر را به علی (علیه السّلام) رساند. علی (علیه السّلام) فرمود: چه زود به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) دروغ بستید و مرتد شدید. به خدا سوگند! پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) غیر از من کسی را به خلافت منسوب نکرد... .»[4]
طبیعی است اگر آلوسی نسبت به سند این روایت ردّی میداشت، باید بیان مینمود. حال خوانندگان عزیر خود قضاوت کنند که چگونه میتوان با وجود اینگونه روایات در مورد این واقعیت، تردید نموده و در آن شبههافکنی کنند؟
پینوشت:
[1]. «أَنَّهُ حِینَ بُویعَ لأِبِی بَكْرٍ بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) كَانَ عَلِی وَالزُّبَیرُ یدْخُلان عَلى فَاطِمَه بِنْتِ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) فََیشَاوِرُونَهَا وَیرْتَجِعُونَ فی أَمرِهِمْ، فَلَمَّا بَلَغَ ذالِكَ عُمَرُ بنُ الْخَطَّابِ خَرَجَ حَتَّى دَخَلَ عَلى فَاطِمَه، فَقَالَ: یا بِنْتَ رَسُولِ اللَّهِ (صلی الله علیه و آله و سلم) مَا مِنَ الْخَلْقِ أَحَدٌ أَحَبُّ إِلَینا مِنْ أَبِیكِ، وَمَا مِنْ أَحَدٍ أَحَبُّ إِلَینَا بَعْدَ أَبِیكِ مِنْكِ، وَایمُ اللَّهِ مَا ذَاكَ بِمَانِعِی إِنِ اجْتَمَعَ هؤُلاَءِ النَّفَرُ عِنْدَكِ أَنْ آمُرَ بِهِمْ أَنْ یحْرَقَ عَلیهِمُ الْبَیتُُ، قَالَ فَلَمَّا خَرَجَ عُمَرُ جَاؤُوهَا فَقَالَتْ: تَعْلَمُونَ أَنَّ عُمَرَ قَدْ جَاءَنِی وَقَدْ حَلَفَ بِاللَّهِ لَئِنْ عُدْتُمْ لَیحْرِقَنَّ عَلَیكُمُ الْبَیتَ، وَایمُ اللَّهِ لَیمْضِینَّ مَا حَلَفَ عَلَیه.» جامع الاحادیث، جلال الدین سیوطی، دارالنشر، ج 13، ص 267.
[2]. «عن عبد الرحمان بن عوف أنّ أبا بکر قال له فی مرض موته: «إنّی لا آسی علی شیء إلّا علی ثلاث فعلتهنّ وددت أنی لم أفعلهنّ،و ثلاث لم أفعلهنّ وددت أنّی فعلتهنّ، و ثلاث وددت أنّی سألت رسول الله عنهنّ، فأمّا اللّاتی فعلتها ووددت أنّی لم أفعلها فوددت أنی لم أکن أکشف بیت فاطمة و ترکته و إن کانوا قد غلّقوه علی الحرب... .» کنز العمال، متقی هندی، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 5، ص 252.
[3]. «کتب [ابوبکر] لها بفدک و دخل علیه عمر فقال ما هذا؟ فقال: کتاب کتبته لفاطمة بمیراثها من أبیها فقال: ممّاذا تنفق علی المسلمین و قد حاربتک العرب کما تری ثمّ أخذ عمر الکتاب فشقّه.» السیره الحلبیة، علی بن برهان الدین الحلبی، دارالمعرفة، بیروت، ج 3، ص 488.
[4]. «و فی کتاب أبان بن عیاش أنّ أبا بکر بعث إلی علیّ قنفذا حین بایعه النّاس و لم یبایعه علیّ و قال: إنطلق إلی علیّ و قل له أجب خلیفة رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) فانطلق فبلغه فقال له: ما أسرع ما کذبتم علی رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) و ارتددتم والله ما استخلف رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) غیری... .» روح المعانی، شهاب الدین آلوسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ج 3، ص 124.
افزودن نظر جدید