فرق علم امام و وحی نبی
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از اشکالاتی که در رابطه با علم امامان شیعه از سوی وهابیت مطرح میشود، شباهت علومی كه به اعتقاد شیعه به شكل الهام الهی و القاء بر قلوب ائمه (علیهم السلام) حاصل میگردد، با وحی انبیاء است. اما این نوع علم، متفاوت با وحی است. امام موسی بن جعفر (علیهما السلام) میفرمایند: «مَبْلَغُ عِلْمِنَا عَلَى ثَلَاثَةِ وُجُوهٍ: مَاضٍ وَ غَابِرٍ وَ حَادِثٍ؛ فَأَمَّا الْمَاضِی فَمُفَسَّرٌ وَ أَمَّا الْغَابِرُ فَمَزْبُورٌ وَ أَمَّا الْحَادِثُ فَقَذْفٌ فِی الْقُلُوبِ وَ نَقْرٌ فِی الْأَسْمَاعِ وَ هُوَ أَفْضَلُ عِلْمِنَا وَ لَا نَبِی بَعْدَ نَبِینَا.[1] منتهای علم ما به سه صورت است: علم گذشته، علم باقی و علم حادث؛ اما علم گذشته آن علمی است که بیان شده است[و معلومش محقق گردیده است] و اما علم باقی، علمی است مکتوب[ و نزد ما از قبل موجود است، گرچه معلومش هنوز محقق نگردیده است] و اما علم حادث، آن علمی است که بصورت تابش بر قلب(الهام) و گفتن در گوش میباشد که والاترین نوع علم ماست. [ولی با این حال دقت شود که] و پیامبری بعد از پیامبرمان نیست.»
جالب اینکه حضرت در انتهای این روایت شریف، تاکید میفرمایند که این نوع دریافتها، وحی مختص انبیاء نیست (و ما ائمه ادعای نبوت نداریم.) همانطور که در ادامه خواهد آمد، مفسرین اهل سنت مثل بغوی نیز در رابطه با وحیی که در قرآن برای مادر حضرت موسی (علیه السلام) بیان شده است، گفتهاند که وحی الهام بوده است، نه وحی نبوت.
اما اعتقاد به این نوع علم که در اصطلاح روایات شیعه به "علم حادث" مشهور است، بر خلاف آنچه توسط وهابیت گفته میشود، از اختصاصات شیعه نبوده و نیست. بلکه حتی در قرآن کریم برای برخی افرادی که نبی نبودهاند، این نوع علم ثابت شده است. مثلا در مورد حضرت لقمان که پیامبر نبوده است، آمده است: «وَلَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ [لقمان/12] ما به لقمان حكمت دادیم.» که مجاهد در تفسیر خود بر این آیه شریفه آورده است: «وَلَقَدْ آتَینَا لُقْمَانَ الْحِكْمَةَ یعنی: الفقه والعقل والإصابة فی القول فی غیر نبوة.[2] عبارت «ما به لقمان حكمت دادیم» یعنی به او فقه، عقل و گفتار صحیح عنایت نمودیم، در حالی كه او به مقام نبوت نیز نرسیده بود.» همچنین برای مادر حضرت موسى (علیه السلام) همین نوع از علم حاصل شده است؛ چرا كه خداوند مطالبی را به قلب او داخل نمود و آنچه را كه لازم بود او عمل كند را به او وحی فرمود. از اینرو خداوند درباره او فرموده است: «وَأَوْحَینَا إِلَى أُمِّ مُوسَى [القصص/7] ما به مادر موسی وحی نمودیم.»
و جالب اینکه دقیقا همان اصطلاحی که در روایات اهل بیت (علیه السلام) در مورد این نوع علمشان آمده است، یعنی "القذف فی القلب" به معنای انداختن مطلبی در قلب توسط خداوند (الهام)، توسط مفسرین اهل سنت، در مورد این وحی خاص به مادر حضرت موسی (علیه السلام)، آمده است. طبری در تفسیر خویش مینویسد: «وكان قتادة یقول، فی معنى ذلك وأوحینا إلى أمّ موسى: قذفنا فی قلبها.[3] قتاده درباره معنای این آیه میگفت: یعنی به قلب او انداختیم.» بغوی نیز مینویسد: «وأوحینا إلى أم موسى وهو وحی إلهام لا وحی نبوة.[4] "و أوحینا إلى أم موسى" همان وحی الهام است نه وحی نبوت.»
همچنین در مورد حواریون، خداوند فرموده است: «وَإِذْ أَوْحَیتُ إِلَى الْحَوَارِیینَ أَنْ آمِنُواْ [المائدة/111] و (به یاد آور) زمانى را كه به حواریون وحى فرستادم كه ایمان بیاورید!». و در تفسیر آن، قرطبی گفته است: «أی ألهمتهم وقذفت فی قلوبهم.[5] یعنی به حواریون الهام و در قلوب آنها این چنین القا نمودم.»
بنابراین واضح است که این نوع الهاماتی که به ائمه (علیهم السلام) میشود، برای غیر انبیاء هم رخ داده است و به صرف این اعتقاد نمیتوان شیعه را متهم نمود که برای امامان خویش منصب نبوت قائلند بلکه خود امامان شیعه (علیهم السلام) تاکید نمودهاند که با وجود همه این علوم، پیامبری بعد از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) نیست.
پینوشت:
[1]. كلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، الكافی: ج1 ؛ ص264، تهران: دار الكتب الإسلامیة، 1407 ه.ق.
[2]. مجاهد، تفسیر مجاهد: ج2 ص504، تحقیق: عبد الرحمن الطاهر بن محمد السورتی، إسلام آباد: مجمع البحوث الإسلامیة.
[3]. الطبری، تفسیر الطبری: ج20 ص37، دار الفكر.
[4]. البغوی، تفسیر البغوی: ج3 ص434، دار المعرفة.
[5]. القرطبی، تفسیر القرطبی: ج6 ص363، دار إحیاء التراث العربی.
افزودن نظر جدید