حديث شماره 3

3- أَبـُو عـَلِيٍّ الْأَشـْعـَرِيُّ عـَنْ مـُحـَمَّدِ بـْنِ عـَبـْدِ الْجـَبَّارِ عـَنْ صَفْوَانَ عَنْ مُيَسِّرِ بْنِ عَبْدِ الْعـَزِيـزِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ قَالَ لِي يَا مُيَسِّرُ ادْعُ وَ لَا تَقُلْ إِنَّ الْأَمْرَ قَدْ فُرِغَ مِنْهُ إِنَّ عـِنـْدَ اللَّهِ عـَزَّ وَ جـَلَّ مـَنْزِلَةً لَا تُنَالُ إِلَّا بِمَسْأَلَةٍ وَ لَوْ أَنَّ عَبْداً سَدَّ فَاهُ وَ لَمْ يَسْأَلْ لَمْ يـُعـْطَ شـَيـْئاً فـَسـَلْ تـُعـْطَ يـَا مـُيـَسِّرُ إِنَّهُ لَيـْسَ مِنْ بَابٍ يُقْرَعُ إِلَّا يُوشِكُ أَنْ يُفْتَحَ لِصَاحِبِهِ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 211 رواية : 3

ترجمه :
3ـ ميسر بن عبد العزيز گويد: حضرت صادق عليه السلام بمن فرمود: اى ميسر دعا كن و مـگـو كه كار گذشته است و آنچه مقدر شده همان شود (و دعا اثرى ندارد)، همانا نزد خداى عـزوجـل منزلت و مقامى است كه بدان نتوان رسيد جز بدرخواست و مسئلت ، و اگر بنده اى دهان خود ببندد و درخواست نكند چيزى باو داده نشود، پس درخواست كن تا بتو داده شود،اى ميسر هيچ درى نيست كه كوبيده شود جز اينكه اميد آن رود كه بر وى كوبنده باز شود.

شــرح :
مـجـلسـى (ره ) گـويد: اينكه فرمود: [و مگو كه كار گذشته است] اين نهى امام عليه السـلام از ايـن گـفـتـار دو وجـهـه دارد: يـكـى آنـكـه ايـن گـفـتـار باطل است زيرا اين گفتار يهود و برخى از حكماء است بلكه بايد ايمان به بداء داشت و باينكه خداوند سبحان هر روز در كارى است ، و هر چه خواهد محو كند و هر چه بخواهد ثبت كـنـد و قـضا و قدر مانع دعا نيستند چون تغيير در لوح محو و اثبات ممكن است ، گذشته از اينكه خود دعاء نيز از اسباب قضا و قدر است و امر بدعاء نيز از همانها است .
ديـگـر ايـنكه درست كه علم خداوند بهر چه تعلق گرفته همان شود ولى اين مانع از دعا نـيست و اينكه امام عليه السلام او را از اين گفتار نهى فرموده يعنى نهى از اينست كه اين كـلام را (كـه در جـاى خـود صـحـيح است ) مانع از دعاء قرار ندهى ـ كه سبب اعتقاد بر بى فـائده بـودن دعـاى تـو شـود، و حـاصـل جـوابـى كه حضرت از آن فرموده است بدو وجه گردد:
اول ايـنـكـه : دعا بخودى خود مطلوبست چون عبادت بزرگيست و بمقام بلندى انسانرا نزد خدايتعالى رساند كه جز بوسيله دعا و زارى رسيدن بدان ممكن نيست .
دوم ايـنكه مقدرات گاهى كم و زياد ميشود و بسا باشد كه بواسطه شرطى از ميان برود مثلا در تقدير خداوند عمر كسى سى سال گذشته است بشرط اينكه صله رحم نكند و اگر كـرد شـصـت سـال مـقـدر شـده ، و روزيـش در فـلان روز بيكدرهم مقدر شده اگر دعا نكند و بـيشتر درخواست نكند، و اگر دعا و درخواست كرد دو درهم مقدر شده و هم چنين ساير چيزها، و حـاصـل اينكه براى وجود تمام كاينات و عدم آنها شرائط و اسبابى است و خداى سبحان نخواسته است كارها را بدون اسباب انجام دهد، و از جمله اسباب براى برخى از چيزها دعا است كه اگر دعا نكند آن چيز بدو داده نشود؟
و اما علم خداوند پس آن تابع معلوم است و علت پيدايش چيزى نگردد، و قضا و قدر حتمى و لازم نـيـسـتـنـد و گـرنـه ثـواب و عـقـاب و امـر و نـهـى بـاطـل گـردنـد چـنـانـچـه از امـيـرالمـؤ منين عليه السلام گذشت ، سپس كلامى از غزالى و ديگران در اينباره نقل كند كه ايراد آن از وضع و شرح و ترجمه ما بيرون است .