حديث شماره 16

16- عـَلِيُّ بـْنُ مـُحَمَّدٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْرٍ قَالَ دَفَعَ إِلَيَّ أَبـُو الْحـَسـَنِ ع مـُصْحَفاً وَ قَالَ لَا تَنْظُرْ فِيهِ فَفَتَحْتُهُ وَ قَرَأْتُ فِيهِ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كـَفـَرُوا فـَوَجـَدْتُ فـِيـهـَا اسـْمَ سـَبـْعِينَ رَجُلًا مِنْ قُرَيْشٍ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ قَالَ فَبَعَثَ إِلَيَّ ابْعَثْ إِلَيَّ بِالْمُصْحَفِ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 440 رواية : 16
 

ترجمه :
16ـ احـمـد بـن مـحـمـد بن اءبى نصر گويد: حضرت رضا عليه السلام قرآنى بمن داد و فـرمـود: در آن نـگـاه مكن ، پس من آنرا باز كردم و در آن سوره (((لم يكن الذين كفروا))) را خواندم و در آن نام هفتاد نفر از قريش را بنامهاى خودشان و نام پدرانشان يافتم ، گويد: پس حضرت نزد من فرستاد: كه آن قرآن را بسوى من باز فرست .

شــرح :
فيض (ره ) شايد مقصود از اين نامهائى كه در آن مصحف بوده تفسير براى [الذين كفروا، و المـشـركـيـن] بوده نه اينكه جزء آيات قرآن بوده است ، و همين است مقصود از آنچه در حـديـث اسـت كـه [راوى گـويـد: بـحـضـرت اءبى الحسن عليه السلام عرضكردم : ما مى شنويم آياتى در قرآن (از جانب شما) و آنها با آنچه ما شنيده ايم تفاوت دارد؟] و مقصود از اين حروف تفسير الفاظ قرآن است كه از طريق وحى معلوم شده و رويهمرفته هر چه از ايـن سـنـخ اخـبـار (يـعنى اخبارى كه اشعار در تحريف دارند) از ائمه عليهم السلام رسيده مـعـناى آنها همين است (يعنى مقصود از آن اضافات يا تغييرات ، تفسير آيات است كه ائمه عليهم السلام رسيده معناى آنها همين است (يعنى مقصود از آن اضافات يا تغييرات ، تفسير آيـات است كه ائمه عليهم السلام فرموده اند منتها تفاوت آن تفسيرى كه آنها فرموده اند با تفسيرهاى ديگر اين است كه اينها از طريق وحى بدانها رسيده است ) سپس گويد:
و در كـتـاب الحـجة نيز دسته اى از اين اخبار گذشت و خلاصه تمام آنچه در اينباره رسيده است حمل بر همين معنائى شود كه گفتيم زيرا اگر تحريف و تغيير در الفاظ قرآن راه يافته بـاشـد (و چـنـيـن احتمالى در كار آيد) بهيچ يك از الفاظ قرآن نمى توانيم تكيه و اعتماد كـنـيـم ، زيـرا روى ايـن مبنى محتمل است دستخوش تحريف و تغيير شده باشد، و بر خلاف آنچه خداوند نازل فرموده است باشد، و بنابراين قرآن حجيب براى ما ندارد و فائده بر آن مـتـرتـب نـيـسـت و هـم چـنـيـن دستور به پيروى از قرآن و سفارش بدان ، و دستورى كه فـرمـوده اند، كه هرگاه دو خبر با يكديگر متعارض شد عرضه بر قرآن نمائيد (و آنچه مـوافـق با قرآن است بدان عمل كنيد و آنچه مخالف با آن است آنرا رها كنيد) همه اينها بى فـائده اسـت ، و شـيـخ صـدوق (ره ) در كتاب اعتقادات فرموده است :
عقيده ما (شيعيان دوازده امـامـى ) بـر ايـنـسـت كـه قـرآنـى كـه خداى تعالى بپيغمبرش محمد صلى اللّه عليه و آله نـازل فرموده همين است كه در دست مسلمانان و ميان دو جلد است ، و كم و زيادى از آن نشد، و تـعـداد سـوره هـايـش نـزد مـردم (114) سوره است و نزد ما سوره و الضحى و اءلم نشرح يـكسوره است و سوره لا يلاف و اءلم تركيف ، يكسوره است است ، و هر كس بما نسبت دهد كه مـا گـوئيـم بـيـش از ايـن اسـت دروغـگـو اسـت ، سپس صدوق (ره ) براى اثبات عدم تحريف استدلال كرده برواياتى كه در ثواب خواندن سوره ها در نمازها و غير آن رسيده است ، و نـيـز در ثـواب خـتم قرآن و تعيين زمان ختم آن رواياتى رسيده و جز اينها از مطالب ديگر (كـه همگى دلالت دارند بر اينكه تحريف و تغييرى در قرآن رخ نداده ) سپس داستان جمع قـرآن كـه امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام فرموده ذكر كند و فيض (ره ) نيز وجهى براى آن بيان كرده و سپس دنباله بحث عدم تحريف يكى دو حديث ديگر حديثى است كه كلينى (ره ) در كـتاب روضه نقل كرده در نامه اى كه حضرت باقر عليه السلام بسعد الخير نوشتند ايـن جـمـله است :
[و از پشت گويد: و اين دو حديث نيز دلالت دارند بر آنچه ما گفتيم كه مقصود از تحريف و تغيير و حذف همانا از نظر معنى و تفسير است نه از نظر لفظ، يعنى از نـظـر تـفـسـير و تاءويل آنرا تغيير و تحريف كرده اند و بر خلاف آنچه خداى تعالى اراده فـرمـوده حـمـل نموده اند، و همچنين مقصود از رواياتى كه (در برخى از آيات ) رسيده اسـت كـه ايـن آيـات ايـنـگـونـه نـازل شـده هـمـيـن اسـت (يـعـنـى از لحـاظ تـفـسـيـر و تاءويل مقصود خداوند اين بوده است و نزول آن اينگونه بوده ) نه آنچه مردم از ظاهر اين روايـات فـهـمـيـده انـد، و مـقـصـود ائمـه عـليهم السلام اين اين نيست كه در لفظ اينگونه نازل شده و دستخوش تحريف و تغيير گرديده ].
(پايان كلام فيض ره )
مـتـرجـم گـويـد: ايـن بـهـتـريـن وجـهـى اسـت كـه بـراى حـمل اخبارى كه اشعار بر تحريف دارند ذكر شده وگرنه جمعى از علماى شيعه مانند سيد مـرتـضـى (ره ) اخـبـارى كه دلالت بر تحريف كند از حشويه دانسته و بكلى بى اعتبارى شـمـرده اسـت ، و نـظـيـر آنـچـه فـيـض (ره ) در حمل اينگونه اخبار بيان كرده است جمعى از اخـبـاريـيـن مـانـنـد شـيـخ حـر عـامـلى در كـتـاب اثـبـات الهـداة نـيـز چـنـيـن حـمـل كـرده انـد و مـا در ايـنـجـا كـلام فـيـض (ره ) كـه جـامـعـتـريـن و در عـيـن حـال فـشـرده تـر از كـلمـات ديگران بود روى رعايت جنبه اختصار انتخاب كرديم . و نكته ديـگـرى كـه مـا را بـر آن داشـت كـه كـلام فـيـض (ره ) و آنـچـه در ضـمن از صدوق (قده ) نـقـل كـرده بود نقل كنيم و دنباله آن اشاره بكلام شيخ حر عاملى (ره ) بنمائيم اين بود كه عـقـيـده تحريف از اخباريين سرچشمه گرفته است و برخى از آنان هستند كه پافشارى در ايـنـباره داشته اند و تاءليفاتى هم در اثبات آن نموده اند و ذكر كلام اين سه بزرگوار كـه خـود از اخـبـاريـيـن و مـورد احـتـرام طـرفـيـن هـسـتند براى پاسخ دادن بكسانى است كه دنـبـال گـفـتـه بـرخى از اخباريين اين بحث را تا بامروز كشانده اند و گرنه بنا بگفته يـكـى از اساتيد بزرگ حفظه اللّه تعالى ميفرمود: گويا من تمام قرآن را بهمين نحو كه هـسـت هـم اكـنـون بـاگـوش خود از زبان مبارك رسولخدا صلى اللّه عليه و آله مى شنوم ، زيـرا قرآن و اين كتاب بزرگ آسمانى با اءهميت فوق العاده و عجيبى كه مسلمانان بحفظ و قـرائت و يـاد دادن آن داشـتـنـد چـنـيـن نبوده است كه كسى بتواند تغيير و تحريفى در آن بدهد، فقط در اينجا يك بحث باقى ماند و آن بحث اختلافات قراءات است كه آنهم آن شاء اللّه در جاى خود بدان اشاره خواهيم نمود.