مبنای سیادت در فرقه اهل حق

  • 1402/01/30 - 15:37
با بررسی مطالبی که درباره سیادت از سوی بزرگان فرقه اهل حق اظهار شده است، معلوم می‌شود که سیادت در مرام اهل حق مبنای مشخصی ندارد، چرا که گاهی با خواب‌ دیدن سید می‌شود و گاهی دیگران برای او خواب می‌بینند. گاهی نیز با مراسم مخصوص و غیره سید می‌گردند.
اهل حق

.

پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_  رهبران اهل حق درحالی خود را سید معرفی نموده که هیچ‌کدام از آنها از اولاد معصومین(علیهم‌السلام) نمی‌باشند. در اصطلاح فرقه اهل حق، سید کسی است که از فرزندان خاندان‌های یازده‌گانه باشد [1] و لذا در کتاب خاکسار و اهل حق می‌نویسد: سادات اهل حق سید هاشمی نیستند؛ بلکه از اولاد یکی از سر دودمان‌ها می‌باشند.[2]

در کتاب دوره هفتوانه می‌نویسد: «در مسلک اهل حق خاندان‌های یازده‌گانه به نام سادات خوانده می‌شوند؛ بنابراین در میان آنان سید به کسی گفته می‌شود که از فرزندان خاندان‌های مزبور باشد» [3]

افرادی از بزرگان اهل حق با این ادعا که روح آن‌ها عوض شده و روح افراد سید در جسم آنها قرار گرفته است، خود را سید می‌دانند. نورعلی الهی با طرح این ادعا می‌گوید: «یکبار در سن ۱۱ سالگی از دنیا رفتم و حدود پنج ساعت مرده بودم، بعد که به دنیا برگشتم روحم عوض شده بود. اسم اولم فتح الله بود، بعد که روح جدید داده شد، فرمودند اسمش را نورعلی بگذارید. به پدرم گفته شده بود که این روح، به درد آن مقصودی که تو داری نمی‌خورد؛ بنابراین عوضش کردیم، حتی گفتند که روح قبلی به جسم چه نوزادی رفته است و بعد از تحقیق معلوم شد که درست است، الان هم آن شخص را می‌شناسم، یک آدم عادی است، البته من هم عادی هستم، از او هم عادی‌تر هستم. پدرم هم روحش بعد از آن مریضی چهل‌ روزه عوض شد. [4] وقتی روحم عوض شد، عوالم جدیدی درک کردم، حتی هم‌بازی‌های نامرئی به سراغم آمدند. [5]

در جای دیگر می‌گوید: «سلطان می‌فرماید برای پسرت ناراحت نباش، او زنده می‌شود، فقط می‌خواستم روح او را عوض کنم؛ چون روح قبلی‌اش روح پستی بود و به درد تعلیمات تو نمی‌خورد... به آن نشان که سیدزاده (ب) حامله است و امشب پسری می‌آور.د روح کوچک علی را به جامۀ پسر او کردیم و روح سید نورعلی را به جامۀ پسر تو کردیم، باید شال سبز ببندد و اسمش هم سید نورعلی باشد. پدرم این طور حدس می‌زدند که روحم از اشخاصی است که در هندوستان جانشین شاه ایاز بودند تا ۵ شش‌سالگی هم عمامه سبز می‌بستم؛ ولی چون پدرم عمامه سفید داشت من هم دوست داشتم که عمامه سفید ببندم، وقتی عمامه سفيد بستم پدرم ظاهراً خیلی خوشش نیامد.» [5]

از این جملات و جملاتی دیگر که در باره سیادت از سوی بزرگان این فرقه اظهار شده است، معلوم می‌شود که سیادت در مرام فرقه اهل حق مبنای مشخصی ندارد و هر کسی می‌تواند ادعای سیادت کند، چرا که گاهی با دیدن خواب و رؤیا سید می‌شود و گاهی دیگران برای او خواب می‌بینند و از این طریق سید می‌گردند. [6]

پی‌نوشت:

[1]. مالامیری کجوری، احمد، اهل حق، ص ۴۴.

[2]. چهاردهی، نورالدین، خاکسار و اهل حق، ص37

[3].همان.

[4]. الهی، نورعلی، آثار الحق، ج2، ص36.

[5]. همان، ج2، ص86.

[6]. همان، ج1، ص592.

[7]. مردانی، محمد، سیری کوتاه در مرام اهل حق، ص63.

برچسب‌ها: 
تولیدی

دیدگاه‌ها

چیزی به نام سید و سادات وجود خارجی نداره. لطفاً بحث را به اهل حق مرتبط نکنیم، این مغلطه و سفسطه است. در چین بزرگترین و طولانی‌ترین شجره نامه متعلق به فرزندان کنفوسیوس است، برای هیچکس مهم نیست. در چین برای کسی احترام قائل هستند که بیشترین خدمت را به چین و ایدیولوژی ملی آن کند. این چه تفاوتی با اعراب دوره جاهلی دارد؟ مفهوم سید هیچ پایه عقلانی، اخلاقی، ژنتیکی، تاریخی، قومی، ریاضی و دینی ندارد. از نظر ریاضی-آماری: از نظر زمان و نرخ باروری محال است حدود ۱۰۰ میلیون نفر نوادگان دو نفر باشند، با این ادعا، پس ایرانی‌ها که قدیمی‌تر هستند جمعیت آنها باید به یک میلیارد نفر برسد. از نظر اخلاقی: تقسیم جامعه به دو بخش سید و غیرسید یادآور تقسیم‌بندی اموی جامعه به دو بخش سادات (عرب) و موالی (عجم) است که از نظر اخلاقی، کرامت انسانی و حقوق بشر اسلامی مردود است چرا که غیرسید، سید نبودنش دست خودش نیست و نمی‌تواند از طبقه غیرسید به سید برود. از نظر دینی: هیچ جایی از قرآن کوچکترین اشاره به اولاد پیامبر و برتری ذریه و خون نشده است. از نظر ژنتیکی: هیچ پژوهش آکادمیک ژنتیکی وجود خون سید را تأیید نکرده است و اصلا سیادت جایگاهی در انسان‌شناسی ندارد. از نظر هویت قومی: هیچ قومی به نام سادات وجود ندارد، هیچ زبانی، لباس بومی یا فرهنگی به نام سادات وجود ندارد، تنها قوم سادات در افغانستان که به تازگی با نفوذ که از نظر ژنتیکی و فرهنگی و زبانی هزاره محسوب می‌شوند. سید حتی اگر واقعی باشد یک مفهوم نژادپرستانه که منجر به ایجاد طبقه برتری و اشرافیت مذهبی و امتیاز اجتماعی می‌شود. من به عنوان یک سید معتقدم جریان سیادت در ایران چند دلیل عمده دارد: ۱-عقده حقارت و بحران هویت؛ پس از سقوط فجیع ساسانیان ایرانیان به قول دینوری در ذلیل ترین و حقیرترین روزگار خود که هیچکس به آنها پناه نمیداد روزگار سختی میگذرانیدند، هیچکس ایرانیان را دوست نداشت نه چینی ها نه هندی ها، بیزانس و عرب هم دشمن ایران بودند. نه می‌توانستند فرمانی نه فرمانی کنند، بیشتر از همه زحمت می‌کشیدند اما کمتر از همه مزد می‌گرفتند، کمتر از همه عصیانگری می‌کردند و بیشتر از همه تهمت می‌شنیدند. بنابراین عقده حقارت و ذلت روزافزون اجتماعی باعث ناکارآمدی جنبش شعوبیه و ایرانیان راهی جز همذات‌پنداری ایرانیان با مهاجمان خودشان نداشتند، که در اصطلاح آن را «سندرم استکهلم» مینامند. یعنی برای زنده ماندن، خودت بخشی از تیم گروگانگیرت کن! این یک رویه طبیعی است، مردم بیزانس (روم شرقی) پس از شکست فجیع بیزانس به آرامی ترکی‌سازی شدند. مورد دوم به دوره صفویه باز می‌گردد صفوی ها ابتدا خودشون رو نوادگان کردها میدونستن بعد گفتن ترک هستیم، بعد گفتند گرجی هستیم، بعد گفتند چرکس هستیم، بعد گفتن نوادگان اسکندر هستیم بعد گفتند نوادگان جمشید و کیومرث و خسرو هستیم، بعد گفتند سید هستیم، (مصداق بارز بحران هویت در ایران). ایرانیان به تقلید برای کسب امتیاز به نجف و بصره و قم برای جعل شجره نامه جعلی کردند (تَسیّد)، یعنی ایرانیان از اینکه خود را هم مسلمان و هم اولاد انوشیروان و شاپور و... بدانند احساس حقارت و ذلت میکردند و حقارت خود را با منتسب کردن به خاندان قریش و بنی‌هاشم جبران میکردند تا احساس امنیت و با ارزش بودن کنند. من شخصا هوادار هیچ حزب و شخصیت و تاریخ و... نیستم. یک مسلمان معمولی، یک به اصطلاح سید.

افزودن نظر جدید

CAPTCHA
لطفا به این سوال امنیتی پاسخ دهید.
Fill in the blank.