افزودن نظر جدید
چیزی به نام سید و سادات وجود
چیزی به نام سید و سادات وجود خارجی نداره. لطفاً بحث را به اهل حق مرتبط نکنیم، این مغلطه و سفسطه است. در چین بزرگترین و طولانیترین شجره نامه متعلق به فرزندان کنفوسیوس است، برای هیچکس مهم نیست. در چین برای کسی احترام قائل هستند که بیشترین خدمت را به چین و ایدیولوژی ملی آن کند.
این چه تفاوتی با اعراب دوره جاهلی دارد؟
مفهوم سید هیچ پایه عقلانی، اخلاقی، ژنتیکی، تاریخی، قومی، ریاضی و دینی ندارد.
از نظر ریاضی-آماری: از نظر زمان و نرخ باروری محال است حدود ۱۰۰ میلیون نفر نوادگان دو نفر باشند، با این ادعا، پس ایرانیها که قدیمیتر هستند جمعیت آنها باید به یک میلیارد نفر برسد.
از نظر اخلاقی: تقسیم جامعه به دو بخش سید و غیرسید یادآور تقسیمبندی اموی جامعه به دو بخش سادات (عرب) و موالی (عجم) است که از نظر اخلاقی، کرامت انسانی و حقوق بشر اسلامی مردود است چرا که غیرسید، سید نبودنش دست خودش نیست و نمیتواند از طبقه غیرسید به سید برود.
از نظر دینی: هیچ جایی از قرآن کوچکترین اشاره به اولاد پیامبر و برتری ذریه و خون نشده است.
از نظر ژنتیکی: هیچ پژوهش آکادمیک ژنتیکی وجود خون سید را تأیید نکرده است و اصلا سیادت جایگاهی در انسانشناسی ندارد.
از نظر هویت قومی: هیچ قومی به نام سادات وجود ندارد، هیچ زبانی، لباس بومی یا فرهنگی به نام سادات وجود ندارد، تنها قوم سادات در افغانستان که به تازگی با نفوذ که از نظر ژنتیکی و فرهنگی و زبانی هزاره محسوب میشوند.
سید حتی اگر واقعی باشد یک مفهوم نژادپرستانه که منجر به ایجاد طبقه برتری و اشرافیت مذهبی و امتیاز اجتماعی میشود. من به عنوان یک سید معتقدم جریان سیادت در ایران چند دلیل عمده دارد:
۱-عقده حقارت و بحران هویت؛ پس از سقوط فجیع ساسانیان ایرانیان به قول دینوری در ذلیل ترین و حقیرترین روزگار خود که هیچکس به آنها پناه نمیداد روزگار سختی میگذرانیدند، هیچکس ایرانیان را دوست نداشت نه چینی ها نه هندی ها، بیزانس و عرب هم دشمن ایران بودند. نه میتوانستند فرمانی نه فرمانی کنند، بیشتر از همه زحمت میکشیدند اما کمتر از همه مزد میگرفتند، کمتر از همه عصیانگری میکردند و بیشتر از همه تهمت میشنیدند. بنابراین عقده حقارت و ذلت روزافزون اجتماعی باعث ناکارآمدی جنبش شعوبیه و ایرانیان راهی جز همذاتپنداری ایرانیان با مهاجمان خودشان نداشتند، که در اصطلاح آن را «سندرم استکهلم» مینامند. یعنی برای زنده ماندن، خودت بخشی از تیم گروگانگیرت کن!
این یک رویه طبیعی است، مردم بیزانس (روم شرقی) پس از شکست فجیع بیزانس به آرامی ترکیسازی شدند.
مورد دوم به دوره صفویه باز میگردد صفوی ها ابتدا خودشون رو نوادگان کردها میدونستن بعد گفتن ترک هستیم، بعد گفتند گرجی هستیم، بعد گفتند چرکس هستیم، بعد گفتن نوادگان اسکندر هستیم بعد گفتند نوادگان جمشید و کیومرث و خسرو هستیم، بعد گفتند سید هستیم، (مصداق بارز بحران هویت در ایران).
ایرانیان به تقلید برای کسب امتیاز به نجف و بصره و قم برای جعل شجره نامه جعلی کردند (تَسیّد)، یعنی ایرانیان از اینکه خود را هم مسلمان و هم اولاد انوشیروان و شاپور و... بدانند احساس حقارت و ذلت میکردند و حقارت خود را با منتسب کردن به خاندان قریش و بنیهاشم جبران میکردند تا احساس امنیت و با ارزش بودن کنند.
من شخصا هوادار هیچ حزب و شخصیت و تاریخ و... نیستم. یک مسلمان معمولی، یک به اصطلاح سید.
سید مرتضی
1405/05/17 - 10:05
لینک ثابت