توصیه حضرت خضر به ابوزرعه !
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ ابوزرعه رازی، عبيدالله بن عبدالكريم بن يزيد بن فروخ، از محدثان و رجالشناسان اهل سنت است. ابوزرعه در موطن خود، ری، تقريباً از 30 استاد بهره گرفت؛ یکی از نزدیکان ابوزرعه رازی به نقل از او میگوید: «در دوران جوانی صبح زود برای یادگیری حدیث از منزل خارج شده و در جلسات علمای حدیث حاضر میشدم. در یکی از این روزها هنگام رفتن به جلسه درس و یادگیری حدیث، در میان راه با پیرمردی که ریشهایش را حنا زده بود، برخورد کردم. پیرمرد به من سلام کرد. من نیز جوابش را دادم. پیرمرد مرا خطاب کرد و گفت: ای ابوزرعه! تو در آینده به جایگاهی بزرگ و رفیعی خواهی رسید، اما توصیه میکنم از رفت و آمد با اُمرا بپرهیز؛ من نیز این توصیه را شنیدم و از هم جدا شدیم. سالهای زیادی از این ماجرا گذشت. من به دوران پیری رسیده بودم و توصیه آن پیرمرد را نیز فراموش کرده بودم. روزی صبح زود برای مطرح کردن مشکلی، راهی خانه یکی از امرا شدم. ناگهان در مکانی که سالها قبل پیرمرد را دیده بودم، با همان پیرمرد مواجه شدم؛ پیرمرد در حالیکه عصبانیت و ناراحتی در چهرهاش موج میزد، به من سلام کرده و گفت: مگر تو را از رفت و آمد با امرا نهی نکردم؟ پیرمرد پس از گفتن این جمله، از من روی گردانده و غایب شد. هر چه نگاه کردم، چیزی ندیدم. مثل اینکه زمین دهن باز کرده و او را بلعیده بود. به دلم خطور کرد که این پیرمرد، حضرت خضر بود؛ از وسط راه برگشتم و از آن زمان به بعد، رفت و آمد خود با امرا را قطع نمودم.»[1]
در مورد زنده بودن حضرت خضر، نزد مسلمانان شکی نیست، ابن صباغ مالکی از قول طبری نقل میکند که: «حضرت خضر و الیاس زندهاند و روی زمین میگردند.»[2] و به همین علت عدهای برای بالا بردن خود و کسب وجاهت در بین مردم ادعای ملاقات با ایشان مینمایند.
اما باید توجه داشت که بر فرض که استاد حضرت موسی، در قرآن کریم، حضرت خضر باشد، ایشان با درخواست از خدا به این دیدار نایل گردید و پس از اندکی مصاحبت، توان همراهی با خضر در حضرت موسی (علیهما السلام) نبود و باید از او جدا میگردید، اما در داستان نقل شده از زندگی ابوزرعه، چنان وانمود میشود که ابوزرعه هیچ کار اشتباهی نداشته، و حضرت خضر از رسیدن او به جایگاه رفیع، باخبر بوده، و میدانسته که تنها اشتباهی که ممکن است در پیری انجام دهد، رفتن به خانه اُمرا و درخواست از آنان بوده، در جوانی به او تذکر میدهد و مراقب او بود و مترصد زمان انجام آن در پیری ابوزرعه میگردد، دوباره در زمان انجام آن فعل، نزد او رفته و یادآوری میکند، و به این صورت، ابوزرعه از خطا مصونیت یافته و به درجه رفیع میرسد.
غیر از اینکه این ادعا، گزاف بوده و قابل پذیرش نمیباشد، مطلب دیگری که لازمه این سخن است را یادآور میشویم، و آن اینکه ذهبی وقتی چند صفحه پس از شرح حال ابوزرعه، در مورد امام زمان سخن میگوید، بیان میکند که: «شیعیان پس از گذشت 470 سال که از غیبت امام زمانشان میگذرد، (زمان نگارش باید سال 730 هجری باشد) هنوز معتقدند که زنده است و ظهور خواهد کرد و جهان را پر از عدل و داد کرده همانطوری که از ظلم و جور پر شده است، ...»[3] او این اعتقاد را محال دانسته است که بگوییم انسانی 475 سال عمر کرده، و غائب از دیدگان باشد؛ پس از این استدلال در رد امام زمان، از گمراهی و نادانی به خدا پناه برده است، اما مسلمانان معتقدند حضرت خضر زنده و غائب است و بیش از ششهزار سال عمر شریفشان میباشد، و این اعتقاد را خلاف عقل، و هوا و هوس نمیدانند. و برخی از افراد برای پیدا کردن منقبت نزد دیگران ادعای ملاقات با ایشان مینمایند.
پینوشت:
[1]. «أبازرعة عبيدالله بن عبدالكريم الرازي رحمه الله يقول: كنا نبكر بالأسحار إلى مجالس الحديث نسمع من الشيوخ فبينا أنا يوماً من الأيام قد بكرت وكنت حدثاً إذ لقيني في بعض طرق الري في موضع قد سماه أبي ونسيته أنا شيخ مخضوب بالحناء، فيما وقع لي، فسلم علي. فرددت عليه السلام. فقال لي: يا أبازرعة سيكون لك شأن وذكر فاحذر أن تأتي أبواب الأمراء ثم مضي الشيخ ومضى لهذا الحديث دهر وسنين كثيرة. وصرت شيخاً كبيراً ونسيت ما أوصاني به الشيخ وكنت أزور الأمراء وأغشى أبوابهم فبينا أنا يوماً وقد بكرت أطلب دار الأمير في حاجة، عرضت لي إليه. فإذا أنا بذلك الشيخ الخضيب بعينه في ذلك الموضع، فسلم علي كهيئة المغضب، وقال لي ألم أنهك عن أبواب الأمراء أن تغشاها، ثم ولى عني، فالتفت فلم أره وكأن الأرض انشقت فابتلعته، فخيل إلي أنه الخضر، فرجعت من وقتي، فلم أزر أميراً ولاغشيت بابه ولا سألته حاجة حتى تكون له الحاجة فيركب إلي فربما أذنت له وربما لم آذن له على قدر ما ينفق.» تاریخ مدینه دمشق، ابن عساکر، بیروت: دار الفكر للطباعة والنشر والتوزيع، 1415ق، ج38، ص33.
[2]. «وأمّا الخضر وإلياس فقد قال ابن جرير الطبري: الخضر وإلياس باقيان يسيران في الأرض.» الفصول المهمه فی معرفة الأئمة، ابن صباغ مالکی، دار الحديث للطباعة والنشر، 1422ق، ج2، ص1120.
[3]. «و هم فی انتظاره من اربع مئة و سبعین سنة، و من احالک علی غائب لم ینصفک، فکیف بمن أحال علی مستحیل؟! و الانصاف عزیز. فنعوذ بالله من الجهل و الهوی.» سیر اعلام النبلاء، ذهبی، بیروت: مؤسسة الرسالة، 1413ق، ج13، ص120.
افزودن نظر جدید