مؤسس اهل حق، بنیامین یا نصیر ؟
پايگاه جامع فرق، اديان و مذاهب_ درباره اینکه مؤسس اهل حق چه کسی است، میان همگان اختلاف است. برخی مؤسس اهل حق را بنيامين (جبرئیل) میدانند و برخی دیگر نصیر را مؤسس اهل حق میدانند و برخی دیگر، بهلول ماهی را و برخی نيز بابا خوشین لرستانی و عده زیادی مؤسس این فرقه را سلطان اسحاق میدانند. در این مقاله سعی شده درباره بنیامین و نصیر که برخی مدعی هستند آنها مؤسس اهل حق هستند، سخنانی ارائه کنیم.
بنیامین مؤسس اهل حق
برخی از اهل حق مؤسس این فرقه را ازلی میدانند و معتقد هستند که بنيامين (جبرئیل) مؤسس اهل حق است که در خلقت اوليه (از دورههای آفرینش در اهل حق) بوده و در قرون بعد فرشتگان در انسانهای بعدی حلول کردهاند. دراینباره اینگونه آمده است: «...این مسلک از روز ازل، یعنی زمانی که خداوند با ارواح آدمیان به محاوره پرداخت و از آنان بر الوهیت خود اقرار گرفت، پی ریزی شده...»[1] و نیز آمده است: «آیین حقیقت، قدیم و ازلی انگاشته میشود.»[2] و پیوستگی آن به ذات حق متلازم است با پیوستگی پیشوایان این قوم به ذات باری.[3] کسانی که این عقیده رادارند، برای عقاید خود داستانهای طولانی بیان کردهاند.
نصیر مؤسس دیگر اهل حق
این دسته مدعی هستند نصیر غلام حضرت علي (علیه السلام) بوده است. معتقدین به این نظر سید قاسم افضلی و جیحون آبادی هستند. قاسم افضلی درباره تبعیت از نصير اینگونه میگوید:
ای واللّه و دین نصیرتان بو
ای راکة راسی صد خیرتان بو
ای واللّه به دین نصیر باشد در این راه راست صد خیر برای شما باشد. [4]
رد این نظر
در هیچ جا شخصی به این نام بهعنوان غلام حضرت نیامده است. اما در شاهنامه حقیقت داستانی در مورد وی به صورتی آمده که وی غلام حضرت علي (علیه السلام) بوده و همو بوده است که خدایی حضرت علي (علیه السلام) را کشف کرد، و البته قول داد که آن را پنهان نگاه دارد. [5]
اما باید توجه داشت که شخصی به نام محمد بن نصير نمیری در زمان امام حسن عسگری و امام زمان [علیهما السلام] وجود داشته که غالی بوده و مدعی بابیت و پیامبری بوده است. در مورد پیامبران نیز غلو کرده و توسط ائمه تکفیر شد و وی بهعنوان ملعون معرفی شد. این شخص نمیتواند ربطی به امام علی (علیه السلام) داشته باشد.
محمد بن نصیر از غالیان و کسانی است که مورد لعن امام زمان (عج الله تعالی فرجه الشریف) قرارگرفته است. در توقیعی که از جانب حسین بن روح، نایب سوم حضرت در زندان مقتدر، خلیفه عباسی در سال ۳۱۲ هجری قمری به بعضی اصحاب خود فرستاد، چنین آمده است: «عرف الله الخیر کله و ختم عملک به ممن تثق بدینه و تسکن آل نیته من اخواننا ادام الله سعادتهم بان "محمد بن علی المعروف بالشلمغانی" عجل الله له النقمه و آل امهله قدراته عن الاسلام و فارقه و الحد فی دین الله و ادعی ما کفر معه بالخالق جل و تعالی و افتری کذبا و زورا ...»
«انا برئنا الی الله و الی رسوله صلواتاللهعلیه و سلامه و رحمته و برکاته منه و لعناه لعاین تتری الله فی مظاهر منا و الباطن و السر و الجهر و فی کل وقت و علیکلحال و علی من شایعه و بلغه هذا القول فاقام علی تولاه به عده.»
«اعلمهم انا فی التوقی و المحاذره منه علی مثل ما کنا علیه ممن تقدمه من نظرائه من "السریهی" و "النمیری" (محمد بن نصیر نمیری بصری) و "الهلالی" و "البلالی" و غیرهم...»[6] خلاصه ترجمه: بشناس که محمد بن علی معروف به شلمغانی از دین اسلام مرتد شده و ما بهسوی خدا و رسول از او برائت میجوییم و او را لعن کردیم در ظاهر و باطن و ما همانند افراد سابق (که عقایدی مشابه داشتند) مانند نمیری (محمد بن نصیر و ...) از او دوری میگزینیم.»
نکته مهم این است که حضرت فرموده است آنها را لعنت کردیم لعنتهای خدا در ظاهر و باطن... این مطلب از این لحاظ مهمّ است که غالیان میگویند ائمه (علیهم السلام) مطلب سری خود را به رهبران ما گفتهاند و امام علیه السلام با این کلمات از قبل جواب میدهند که ما هم در باطن و هم در ظاهر آنها را لعنت کرده و از آنها بیزاریم.
بااینوجود هنوز عدهای در اهل حق و حتی پژوهشگران در این زمینه معتقدند که بنیامین یا نصیر از مؤسسان اهل حق هستند و عده دیگر هم معتقدند اشخاص دیگر مؤسس این فرقه میباشند. اما قول درست آن است که این دو شخص نمیتوانند مؤسس اهل حق باشند چراکه همانطوری که برای همه روشن است اهل حق از فرقههای غالی هستند و به همین خاطر نیز در مورد بنیامین داستانسرایی نموده و نصیر نیز نمیتواند مؤسس این فرقه باشد چراکه نصیری که در متون اهل حق آمده غلام امام علي (علیه السلام) است، و حال آنکه چنین شخصی در تاریخ وجود ندارد، و تنها شخصی که به این نام وجود دارد،از یاران امام نیست. شاید به خاطر اعتقادات غلوآمیز محمد بن نصیر نمیری وی را مؤسس اهل حق بدانند، که این هم درست نیست، چراکه فقط شباهتی در عقاید ایشان وجود دارد، همچنان که عقیده به غلو و دیگر عقاید اهل حق در دیگر ادیان نیز وجود دارد.
پی نوشت:
[1]. صفی زاده صدیق، اهل حق پیران و مشاهیر، حروفیه، 1387، تهران، ص 21
[2]. نیک نژاد کاظم، گنجینه یاری، ص 102
[3]. دایره المعارف تشیع، ج 3، ص 468
[4]. افضلی قاسم، گنجینه سلطان اسحاق یا رموز یاری، دفتر هفتم، ص ۲۰
[5]. جیحونآبادی نعمتالله، حق الحقایق، سها، 1393، ۲۳۶-۲۳۹
[6]. شیخ طوسی، الغیبة، دارالمعارف اسلامی، قم، 1411 ه.ق، ص ۳۹۸
افزودن نظر جدید