افزودن نظر جدید
این متن، نمونهای روشن از
این متن، نمونهای روشن از ادعاهای بزرگ و دلایل کوچک است.
.
نویسنده ابتدا مدعی میشود که حاج فردوسی «مغبوض علما» است، اما حتی نام یک مرجع، یک عالم یا یک سند معتبر را ارائه نمیکند. در منطق، ادعای بدون دلیل ارزشی ندارد؛ هرچقدر هم با اطمینان بیان شود.
.
سپس ادعا میکند که چون حاج فردوسی تأیید مراجع را ندارد، به تخریب آنان روی آورده است. این نیز یک نتیجهگیری کاملاً اثباتنشده است. آیا نقد برخی دیدگاهها یا عملکردها مساوی با توهین و تخریب است؟ اگر چنین باشد، بخش بزرگی از تاریخ علمی و فقهی شیعه باید «تخریب» نامیده شود؛ زیرا علما در طول تاریخ بارها آراء یکدیگر را نقد کردهاند.
.
نکته جالب اینجاست که نویسنده به جای ارائه حتی یک نمونه مشخص از «توهین به مراجع»، صرفاً اتهام را تکرار میکند. اگر توهینی صورت گرفته، عبارت آن کجاست؟ سند آن کجاست؟ نقلقول آن کجاست؟ چرا به جای مدرک، فقط برچسب ارائه میشود؟
.
از سوی دیگر، استفاده مکرر از واژه «فرقه» نشان میدهد که نویسنده ترجیح میدهد با ایجاد ترس ذهنی در مخاطب، جای خالی استدلال را پر کند. هر گروه، جریان فکری یا مجموعهای از شاگردان را نمیتوان صرفاً با یک برچسب به «فرقه» تبدیل کرد.
.
حقیقت آن است که این متن نه یک نقد علمی است، نه یک بررسی منصفانه و نه حتی یک گزارش مستند. مجموعهای از ادعاهای اثباتنشده است که بر پایه حدس، گمان و پیشداوری بنا شدهاند. نویسنده به جای آنکه سند ارائه کند، اتهام میزند؛ به جای آنکه استدلال کند، برچسب میزند؛ و به جای آنکه حقیقت را روشن کند، تلاش میکند با تکرار ادعا، آن را به جای حقیقت بنشاند.
.
اما حقیقت با تکرار اتهام ساخته نمیشود؛ حقیقت نیازمند دلیل، سند و انصاف است؛ چیزهایی که در این متن به چشم نمیخورند.
دکتر رضا اصفهانی
1405/03/14 - 17:34
لینک ثابت