رد حدیث «سزاوار بودن گریه اسلام بهخاطر مرگ عمر»
تاریخ مینویسد آن هنگام که دین اسلام از سرزمین حجاز طلوع و بروز کرد، دشمنان قسم خوردهی آن یعنی کفار قریش با حربههای گوناگون سعی و تلاش کردند تا جلوی این دین نوظهور را بگیرند، لذا با آزار و اذیت پیروان این دین و همچنین پیامبرش به انحاء مختلف، مثل ضرب و شتم، تبعید، زندانی کردن، تمسخر و استهزاء، قتل و غارت و جنگ و کشتار، نتوانستند حرکت رو به جلوی این دین و پیروانش را بگیرند؛ در نتیجه، آن زمانی که مغلوب قدرتنمایی این دین بر شبه جزیره عربستان و سایر بلاد شدند، چاره را در این دیدند که تظاهر به اسلام و مسلمانی کنند تا در فرصتی مناسب، ضربهی کاری خود را وارد سازند و این ضربه، درست بعد از رحلت پیامبر اکرم و دهههای بعدی، خصوصاً در زمان حکومت امویان، به ساحت مقدس پیامبر اسلام چنان اختلافات عدیدهای را بهوجود آوردند که بعد از هزار و اندی سال که از دین اسلام میگذرد، هنوز آن روایات جعلی و ساختگی در لابلای کتب فریقین موجود است که البته بعدها توسط علمای اهل سنت مورد نقد و بررسی قرار گرفته و تا حدی برخی روایات جعلی مشخص شدهاند.
از جملهی روایات دروغین، این است که پیامبر از قول جبرئیل چنین فرمودهاند: «لیبک الاسلام علی موت عمر.[1] باید اسلام بر مرگ عمر بن خطاب بگرید.»
در ردّ این حدیث جعلی و ساختگی که به عنوان فضیلت برای عمر بن خطاب ساختهاند، باید بگوییم که این حدیث را اگر در کنار روایت جعلی دیگری به این مضمون که نقل شده: «اللهم اعزّ الاسلام بعمر -او باحدهما- ای ابوجهل.[2] خدایا اسلام را به عمر بن خطاب -یا به یکی از این دو یعنی ابوجهل- عزیز بدار.» قرار دهیم، با مقایسه بهدست میآید که امویان و پیروان آنان، چگونه کمال مبالغه را در مدح و ثناء خلیفه دوم بهجا آوردهاند. ابتداء و انتهای کار را به سبب عزت و رفعت اسلام، و عدم فقدان خلیفه دوم بر دین اسلام قرار دادهاند، و این در حالی است که بزرگان اهل سنت اینگونه احادیث ساختگی را در کتب خود به عنوان احادیث جعلی و موضوع آورده و به دروغین بودن آن تصریح کردهاند.
از جمله این بزرگان اهل سنت: فتنی هندی است که در کتاب خود[3] بهصراحت تصریح میکند که ابن جوزی[4] و آجری[5] و دیگران این روایت را از اخبار جعلی و ساختگی برشمردهاند، و همچنین در سلسله سند این روایت، «حبیب کاتب مالک» وجود دارد که او را مورد جرح و قدح قرار دادهاند؛ چرا که این شخص در روایات دستکاری میکرده و دروغپرداز بوده است.[6] بزرگانی چون ابوداود، نسایی، ابن ابیحاتم، ابن حبّان و دیگران او را از دروغگوترین مردم برشمرده، احادیثش متروک و غیر قابل قبول است، تمامی احادیث او جعلی و ساختگی است.[7]
فاعتبروا یا اولی الابصار
پینوشت:
[1]. المعجم الکبیر، طبرانی، ج1، ص68. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
کنزالعمال، متقی هندی، موسسه الرساله، بیروت، لبنان، ج11 ص577 رقم32736.
[2]. مسند، احمد بن حنبل، دار الحدیث، تهران، ایران، ج8 ص60.
[3]. تذکره الموضوعات، فتنی هندی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، ص94.
[4]. الموضوعات، ابن جوزی، دار الکتب العلمیه، بیروت، لبنان، ج1 ص239.
[5]. الشریعه، ابوبکر آجری، موسسه قرطبعه، ریاض، عربستان، ج3 ص116 رقم1449. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. الجامع فی العلل، احمد بن حنبل، موسسه الکتب الثقافیه، بیروت، لبنان، ص222 رقم1445.
[7]. الضعفاء و المتروکین، نسایی، موسسه الکتب الثقافیه، بیروت، لبنان، ص90 رقم163.
المجروحین ، ابن حبان، دارالمعرفه، بیروت، لبنان، ج1 ص265.
الجرح و التعدیل، ابن ابی حاتم، دار المعرفه، بیروت، لبنان، ج3 ص99 رقم464.
افزودن نظر جدید