افزودن نظر جدید
در اشعار مولوی و حافظ واژه
در اشعار مولوی و حافظ واژه لوری و لور آمده نه لوزی و دهخدا هم تأییدش کرد.
فردوسی:
بشد لوری و گاو و گندم بخورد
بیامد سر ساله رخساره زرد.
منوچهری:
این زند بر چنگهای سغدیان پالیزبان
وآن زند بر نایهای لوریان آزادوار
مجمعالتواریخ:
پس از هندوان [ به امر بهرام گور ] دوازده هزار مطرب بیاورند. زن و مرد و لوریان که هنوز برجایند از نژاد ایشانند.
جمال الدین عبدالرزاق:
رومی آب روزگارت برد و تو در کار آب
لوریای شب رخت عمرت برد و تو در پنج و چار
خاقانی:
لوریای گفت مرا در عرفات
که من و بنگ نگیرم پس از این
کمال اسماعیل:
با ترکتاز طرهء هندوی تو مرا
همواره همچو بنگه لوری است خان و مان
گلستان سعدی:
حکایت کنند که عربی را درمی چند گرد آمده بود و شب از تشویش #لوریان در خانه تنها خوابش نمی برد
دهخدا:
آوردن لوریان از هند به بهرام گور منسوب است و اشعار شاهد فردوسی هم حکایت از همین معنی دارد.
حافظ:
اﯾﻦ ﻟﻮلیاﻥ ﺷﻮﺥ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺷﻬﺮﺁﺷﻮﺏ
مولوی:
ﻫﻨﺪﻭﯼ ﻃﺮﻩﺍﺕ ﭼﻪ ﺭﺳﻦ ﺑﺎﺯ لولیﯾﺴﺖ
لوﻟﯽﮔﺮﯼ ﻃﺮﻩ ﻃﺮﺍﺭﻡ ﺁﺭﺯﻭﺳﺖ
ما لورها هندی هستیم. از خدمات ما به ایران و اسلام بگو؟؟
لور غیور و تفنگ...
1404/12/23 - 07:35
لینک ثابت