فضائل الامام - علم الامام - فضیلت امام علی علی الخلفاء
چه بگوییم درباره مردی که همه اقرار به فضلش نموده و نتوانستند کتمان کنند. او چون مشک میماند که هرچه او را بپوشانند بوی خوشش انتشار مییابد و چون خورشید است که با کف دست پوشیده نمیشود و چون روشنایی روز است که اگر چشمی آن را ندید چشمهای زیادی آن را میبیند. پس او سرچشمه همه فضائل است وهر فضیلتی بعد از آن از او گرفته شده است.
جملاتی طلایی، که حجت را برهمه تمام میکند، اعترافاتی از خلیفه دوم در حق امیرالمومنین، علی(علیه السلام)؛ خلیفه دوم در موارد مختلف بارها در وصف حضرت فرمود:«اگرعلی نبود عمر هلاک میشد» «در مشکلی که ابوالحسن نیست قرار نگیرم» «هرگاه علی در مسجد حاضر باشد کسی حق فتوا دادن ندارد» «بهترين قاضى در بين ما،على است» اما افسوس، نتیجه چه شد؟
طبرانی و نسائی نقل میکنند که از عبدالله بن عمر در مورد مقایسه امیرالمؤمنین و عثمان سؤال شد؛ او گفت: از کسی درباره علی سؤال نکن! نيازی به سؤال نیست! ببين علی چه جايگاهی نزد پيامبر دارد؛ پيامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) درهای خانهی همهی صحابه را به داخل مسجد بست، ولی درب خانه علی بن ابیطالب را به همان حال خودش وا گذاشت.
بخاری در صحیح خود از قول ابن عباس نقل میکند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) تمام دربها به مسجدالنبی را بست، غیر از درب خانه ابوبکر؛ ابن حجر عسقلانی در شرح خود میگوید منظور درب نیست بلکه پنجره است و اقرار میکند که روایتی با سند قوی وجود دارد که درب خانهها به مسجدالنبی مسدود شد، غیر از درب خانه امیرالمؤمنین.
در قضاوت کردن بین دو نفر، عدالت کاملاً باید رعایت شود، حتی در صدا زدن اسم و احترام گذاشتن. در قضاوتی که یک طرف آن امیرالمؤمنین بود، تفاوت کلام خلیفه دوم در هنگام صدا کردن ایشان و واکنش و ابراز ناراحتی حضرت علی (علیه السلام) در برابر عمل خلیفه دوم ناشی از روح عدالت خواهی امیرمونان علی (علیه السلام) است.
علی (علیه السلام) اعجوبهی تاریخ خلقت است. فضایل و مناقب امیرالؤمنین به حدی است که هیچکس را یارای انکار آن نیست. ابن ابی الحدید معتزلی سنی در رابطه با فضایل حضرت امیرالمومنین میگوید: «فضایل و مناقب امیرالمؤمنین (علیه السّلام) به حدی از عظمت، بزرگی، انتشار و اشتهار رسیده است كه دیگر سخن گفتن پیرامون آن قبیح به نظر میرسد.»
هنگامیکه پیامبر(ص) در حالت احتضار قرار گرفت فرمود: حبیب و محبوبم را نزدم بیاورید. عایشه با شنیدن این سخن پدرش ابوبکر را خدمت پیامبر آورد و حضرت توجهی نکرد. حفصه نیز پدرش عمر را خدمت پیامبر آورد، ولی حضرت توجهی نکرد، تا اینکه علی (ع) به خدمت پیامبر(ص) آمد و حضرت او را در آغوش گرفت و رازهایی را با او در میان گذاشت.
پیامبر در حق علی فرمود: «هر کس گمان کند من را دوست دارد و بغض علی را داشته باشد، دروغگو است و مرا دوست ندارد. او از من است و من از اویم، هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته است، و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را دوست دارد و هر کس بغض علی را دارد، مرا مبغوض داشته است و هر کس مرا مبغوض بدارد، خدا را مبغوض داشته است.
صحابهای که به ناحق خلافت را غصب کرد نیک میدانست که رهبری جامعهی مسلمین برازندهی او نیست، اما بهخاطر هوا و هوس دنیوی بعد از رحلت پیامبر اکرم با کودتایی این سمت را از اصلش دور کرد و خود بر گردهی مسلمین سوار شد و این در حالی بود که حتی خودش هم با صراحت تمام در میان مسلمین اقرار به اهلیت نداشتن خود برای خلافت داشت.