زرتشت و باستان گرایی
بنا بر روایات زرتشتی، یکی از جادوگران به زرتشت گفت: «بر تو چشم بد اندازم». زرتشت نیز همین پاسخ را به او داد. در این هنگام آن جادوگر سه بار بر زمین افتاد. سپس سوار بر اسب از آن دِه خارج شد. در راهِ رفتن، بدنش درد گرفت، پهلویش شکست، پاهایش از ران بگسست، و همان جا هم مُرد.