بررسی آیه 33 سوره زمر
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ برخی مفسّران اهلسنت همچون فخر رازی تلاش نمودهاند با استناد به روایتی، آیه «وَالَّذِي جَاء بِالصِّدْقِ وَصَدَّقَ بِهِ أُوْلَئِكَ هُمُ الْمُتَّقُونَ [زمر/33] اما کسی که سخن صدق بیاورد و کسی که آن را تصدیق کند آنها پرهیزگارانند.»، را در شأن ابوبکر بدانند: «هنگامی که ابوبکر از دنیا رفت، او را با پارچهای پوشاندند، مدینه همانند روز وفات پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از گریه به لرزه افتاد. علی بن ابی طالب (علیه السّلام) با سرعت و «انّا لله و إنّا الیه راجعون» گویان آمد و در آستانه خانه ابوبکر ایستاد و درباره ابوبکر فرمود: امروز جانشین پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) از دنیا رفت... ای ابوبکر! خداوند تو را در کتابش «صدّیق» نامید. مراد از «جاء بالصّدق» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مراد از «صدّق به» ابوبکر صدّیق بود.»[1] در حقیقت، استدلال کنندگان با استناد به آیه فوق، ابوبکر را یار «صدّیق» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مورد تایید امیرمؤمنان (علیه السّلام) دانسته و به همین جهت شایسته خلافت میدانند؛ حال به اختصار، پاسخ آن میپردازیم:
- اعتراف علمای رجالی اهلسنت به ضعف سند؛ به عتراف علمای بزرگ علم رجال اهلسنت روایتی که به امیرمؤمنان (علیه السّلام) نسبت داده شده و در آن تمجید از ابوبکر آمده ضعیف است؛ چنان که در روایتی که از کتاب مجمعالزوائد هیثمی، وی چنین نظر میدهد: «این روایت را بزّاز نقل کرده و در سند آن عمر بن ابراهیم است که شخصی بسیار دروغگوست.»[2] همچنین ابن حجر عسقلانی درباره این حدیث گفته: «از طریق علی بن ابی طالب (علیه السّلام) با «سندی که قابل احتجاج نیست» [دقت شود که میگوید سند غیر قابل احتجاج»، نقل شده مراد از «الّذی جاء بالصّدق» پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و مراد از «الّذی صدّق به» ابوبکر است.»[3]
- اعتراف علمای رجالی اهلسنت بر خلاف مدّعیان؛ از طرف دیگر، روایات فراوانی از طریق اهلسنت وجود دارد که آیه مورد بحث را در شأن امیرمؤمنان (علیه السّلام) دانسته؛ به عنوان نمونه آلوسی، سیوطی، حاکم حسکانی، ابن مردویه اصفهانی و ابن عساکر که تنها به یک مورد بسنده میکنیم: «ابو اسود، مجاهد، جماعتی از اهلبیت (علیه السّلام) و غیر آنها روایت کردهاند: مراد از «الّذی صدّق به» علی (علیه السّلام) است.»[4]
- «صدیق» و «فاروق» دروغین کیست؟ وهّابیت با استناد به برخی روایات ضعیف و جعلی لقب «صدیق» را برای ابوبکر و «فاروق» را برای عمر شایسته دانسته و بر آن پافشاری کرده و به این روایت ابودرداء از پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) تمسّک جستهاند: «پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: در شب معراج، لوحی سبز را در عرش دیدم که با نور سفید بر آن نوشته: «خدایی جز خدای یکتا نیست، محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) رسول او، ابوبکر «صدّیق» و عمر «فاروق» است.»[5] ابن جوزی و بسیاری دیگر، تکلیف این روایت را به خوبی روشن نمودهاند: این حدیث، صحیح نیست و کسی که در سلسله سند حدیث متّهم است عمر بن اسماعیل است. یحیی بن معین درباره او گفته: سخن او ارزش ندارد، دروغگو، آدمی بد و خبیث است. نسائی و دارقطنی گفتهاند: حدیث او متروک است.»[6]
- «صدیق» و «فاروق» راستین کیست؟ حال ببینیم این دو لقب واقعا شایسته کیست؟ ابوبکر و عمر یا امیرمؤمنان (علیه السّلام)؟ طبق روایات صحیحالسندی که در بسیاری از کتابهای اهلسنت و مورد قبول وهّابیت آمده، این دو لقب مبارک، از القاب اختصاصی امیرمؤمنان علی بن ابی طالب (علیه السّلام) میباشد که برخی تلاش نمودهاند آن را برای دیگران جعل کنند؛ به عنوان نمونه به چند روایت اشاره میکنیم: ابن ماجه قزوینی در سننش که یکی از صحاح ستّه اهلسنت است با سند صحیح نقل کرده: «عباد بن عبدالله گوید: علی (علیه السّلام) فرمود: من بنده خدا، برادر رسول خدا و صدیق اکبر هستم، پس از من جز دروغگو کسی دیگر خود را «صدیق» نخواهد خواند؛ من هفت سال پیش از دیگران نماز میخواندم.»[7] برخی که این حدیث برایشان بسیار گران آمده سعی کردهاند در مورد «عباد بن عبدالله» اشکال کرده و وی را تضعیف نمایند تا شاید به طریقی این روایت را که در بسیاری از متون اهلسنت و مورد قبول وهّابیت آمده خدشهدار کنند؛ در حالی که تمام گناه «عباده بن عبدالله» روایت کردن چند روایت در فضیلت امیرمؤمنان (علیه السّلام) همچون روایت مورد بحث است. با این وجود در پاسخ میگویم: جدای از ذکر این روایت در برخی صحاح سته (سنن ابن ماجه و سنن نسائی) و نیز در «فضائل الصحابه» احمد بن حنبل، باید گفت: ابن حبّان نام وی را در کتاب «الثقات» [افراد موثّق در سلسله سند روایت اهلسنت] آورده و این به معنای توثیق وی میباشد: «عباد بن عبدالله اسدی از راویان موثق اهل کوفه است که از علی (علیه السّلام) روایت کرده.»[8]
پینوشت:
[1]. عَنْ أُسَيْدِ بْنِ صَفْوَانَ صَاحِبِ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى عَلَيْهِ وَسَلَّمَ، قَالَ: لَمَّا تُوُفِّيَ أَبُو بَكْرٍ سحّی بثوب فارتجّت الْمَدِينَةُ بِالْبُكَاءِ وَدُهِشَ الْقَوْمُ، كَيَوْمِ قُبِضَ رَسُولُ اللَّهِ فَجَاءَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَاكِيًا مُسْتَرْجِعًا، وَهُوَ يَقُولُ: الْيَوْمَ انْقَطَعَتْ خِلافَةُ النُّبُوَّةِ حَتَّى وَقَفَ عَلَى بَابِ الْبَيْتِ الَّذِي فِيهِ أَبُو بَكْرٍ، فَقَالَ: رَحِمَكَ اللَّهُ يَا أَبَا بَكْرٍ، كُنْتَ أَوَّلَ الْقَوْمِ إِسْلامًا وَأَخْلَصَهُمْ إِيمَانًا وَأَشَدَّهُمْ نَفْسًا، وَأَخْوَفَهُمْ لِلَّهِ، وَأَعْظَمَهُمْ غِنًى، وَأَحْوَطَهُمْ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ وَأَحْدَبَهُمْ عَلَى الإِسْلامِ، وَآمَنَهُمْ َعلَى أَصْحَابِهِ، أَحْسَنَهُمْ صُحْبَةً، وَأَفْضَلَهُمْ مَنَاقِبَ، وَأَكْبَرَهُمْ سَوَابِقَ، وَأَرْفَعَهُمْ دَرَجَةً، وَأَقْرَبَهُمْ مِنْ رَسُولِهِ، وَأَشْبَهَهُمْ بِهِ هَدْيًا وَخُلُقًا وَسَمْتًا وَفِعْلا، أَشْرَفَهُمْ مَنْزِلَةً، وَأَكْرَمَهُمْ عَلَيْهِ، وَأَوْثَقَهُمْ عِنْدَهُ، جَزَاكَ اللَّهُ عَنِ الإِسْلامِ وَعَنْ رَسُولِهِ وَعَنِ الْمُسْلِمِينَ خَيْرًا، صَدَّقْتَ رَسُولَ اللَّهِ حِينَ كَذَّبَهُ النَّاسُ، فَسَمَّاكَ اللَّهُ فِي كِتَابِهِ صِدِّيقًا وَالَّذِي جَاءَ بِالصِّدْقِ: مُحَمَّدٌ، وَصَدَّقَ بِهِ: أَبُو بَكْرٍ... . التفسیر الکبیر، فخر الدین الرازی شافعی، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 26، ص 243.
[2]. رواه البزّاز و فیه عمر ابن إبراهیم و هو کذّاب. مجمع الزوائد، هیثمی، دار الریان للتراث، قاهرة، ج 9، ص 48.
[3]. و من طریق لیّن إلی علی بن أبی طالب الّذی جاء بالصّدق محمّد (صلی الله علیه و آله و سلم) و الّذی صدّق به أبوبکر. فتح الباری، ابن حجر عسقلانی، دارالمعرفة، بیروت، ج 13، ص 495.
[4]. و قال أبو الأسود و مجاهد فی روایة و جماعة من أهل البیت و غیرهم: الّذی صدّق به هو علی کرّم الله تعالی وجهه. روح المعانی، آلوسی، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ج 24، ص 3.
[5]. عن أبی الدّرداء عن النّبی (صلی الله علیه و آله و سلم) قال: رأیت لیلة أسری بی فی العرش فرندة خضراء فیها مکتوب بنور أبیض: لا إله إلّا الله، محمّد رسول الله، أبوبکر ألصّدیق، عمر الفاروق. الموضوعات، أبو الفرج، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 1، ص 244.
[6]. هذا الحدیث لا یصحّ، و المتّهم به عمر بن اسماعیل قال یحیی: لیس بشئ کذّاب، دجّال، سوء، خبیث، و قال النّسائی و الدّارقطنی: متروک الحدیث. الموضوعات، أبو الفرج، دار الکتب العلمیة، بیروت، ج 1، ص 244.
[7]. حدّثنا محمّد بن اسماعیل الرّازی ثنا عبیدالله بن موسی أنبأنا العلاء بن صالح عن المنهال عن عبّاد بن عبدالله قال قال علیّ أنا عبدالله و أخو رسوله (صلی الله علیه و آله و سلم) و أنا الصّدّیق الأکبر لا یقولها بعدی إلّا کذّاب صلّیت قبل النّاس لسبع سنین. سنن ابن ماجه، ابن ماجه، دارالفکر، بیروت، ج 1، ص 44.
[8]. عبّاد بن عبدالله الأسدی من أهل الکوفة یروی عن علیّ (علیه السّلام) دروی عنه المنهال بن عمرو. الثقات، محمد بن حبان، دارالفکر، بیروت، ج 5، ص 141.
افزودن نظر جدید