شیعه نافی صفات الهی نیست اما...
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ یکی از مسائل مطرح شده در بین مسائل اعتقادات اسلامی، مسئله صفات الهی است.از آنجا که این بحث مسئله دقیقی است از این رو عدهای در برخی وبگاهها، شیعه را متهم به نفی صفات میکنند که واقعیت ندارد.
این مسئله فروعات گوناگونی دارد که در این یادداشت به بخشی از آن که به موضوع توحید صفاتی مربوط میشود، میپردازیم و آن ارتباط ذات الهی با صفات ذاتی است.
در اینباره اهل سنت در دو طریق ناصواب قدم نهادهاند که به این وسیله اختلافی بر اختلافات بین ایشان با دورشدن از چشمه ناب امامت الهیِ معصومین (علیهم السلام)، افزوده گشته است.
این دو اعتقاد نادرست در خصوص صفات ذاتی الهی، در پی پاسخگوئی به این سؤال به وجود آمده که: دسته خاصی از صفات مثل علم و قدرت و حیات[1]، چه نسبتی با ذات الهی دارند؟
دو لبه پرتگاه این مسئله، یکی سخنی است که ناخواسته منجر به نفی صفات الهی گردد؛ درحالی که قرآن کریم در عبارات زیادی، اوصافی مانند عالم، قادر و حیّ و غیره را درباره ذات حق تعالی بکار میبرد؛ و لبه دیگر پرتگاه، سخنی است که منجر به ترکیب و احتیاج در ساحت قدس ربوبی به غیر خود شود در حالی که او احد و صمد است.[2]
دسته ای از اهل سنت به نام معتزله_البته برخی از ایشان[3]_ که از پرتگاه نخست لغزیدهاند به سخنی که به «نیابت» مشهور است قائل شده و دسته دیگر با معتقد شدن به قدمای ثمانیه (هشتگانه) به هفت صفت قدیم غیر از ذات باریتعالی قائل گشته و در لغزشگاه بدتری که غیر از خدا هفت چیز دیگر را ازلی میدانند، گرفتار آمدهاند که به اعتقادِ«زیادت» مشهور است. این اعتقاد از آنِ اشاعره میباشد.
اعتقاد به زیادتِ صفات در یک بیان کاملا عرفی آن این است که کسی بگوید: «یکی بود یکی نبود، غیر از خدا هفت تا چیز دیگر بودند!» [4]و سخن از نیابت ذات از صفات به آن معناست که خداوند آنطوری است که مثلا عالِم نیست اما آنچه از او(تعالی) صادر میگردد عالمانه است و ذاتش نائب صفات است.
هرچند دور از انصاف است، اگر نگوئیم که عدهای قائلند که آنچه بیشتر معتزله درصدد بیان آن بودهاند، همان اعتقاد به «عینیتِ» ذات و صفات است که از عهده بیان روشن آن برنیامدهاند.[5]یا فهم معنای نادرست از سخن ایشان به خاطر نفی ایشان بر صفات زائدهای بوده که از سوی اشاعره مطرح میگردیده است همچنانکه اثری از چنین نفی صفاتی که صرفا ناظر بر صفات زائده ادعایی اشاعره است، در برخی روایات ما نیز وارد شده است و عدهای همین اشتباه را کردهاند و به اشتباه، شیعه را نفی کننده صفات دانستهاند.
اعتقاد به عینیت صفات ذاتیه کمالیه الهی با ذات کبریائیاش سخنی است که امامیه(شیعه اثنیعشریه) بر آن قائلند که این نتیجه، با لحاظ مجموع آیات و روایات وارده در این مسئله به خوبی به دست میآید که به آن «توحید صفاتی» نیز میگویند.
امام صادق علیه السلام در روایتی میفرمایند: «لم یزل الله جل و عزّ ربنا والعلم ذاته ولامعلوم، و السمع ذاته، و لامسموع، والبصر ذاته و لا مبصر، و القدره ذاته و لا مقدور؛ همواره پروردگارمان، الله جلّ و عزّ وجود داشت و در حالیکه هیچ معلومی نبود، ذاتش عین علم بود و درحالیکه مسموعی نبود، ذاتش عین قدرت بود و در حالیکه هیچ دیده شوندهای نبود، ذاتش عین بصر بود و درحالیکه هیچ مقدوری نبود، ذاتش عین قدرت بود. »[6]
منابع:
[1] منظور، آن دست از صفات الهی است که از ذات الهی و بدون نظر داشت به مخلوقات یا فعلی از افعال الهی به عنوان یک کمال فهمیده میشود.
[2] به تفسیر سوره قل هو الله احد و تفاوت دو لفظ احد در این سوره و نیز لفظ صمد در تفسیر شریف المیزان مراجعه شود.
[3] مثل عباد بن سلیمان و ابی علی جبائی که از بزرگان معتزله بودهاند
[4] در کتاب آموزش فلسفه،ج2، ص402، آیت الله مصباح یزدی مینویسند:«..لازمه قول اول(زیادت صفات)این است که العیاذبالله، شرک در وجوب وجود را بپذیرند و یا اینکه قائل به وجود موجوداتی شوند که نه واجب الوجود هستند و نه ممکن الوجود!»
[5] آیت الله مصباح، آموزش فلسفه،ج2، ص402 :« ..چنانکه لازمه قول دوم این است که ذات الهی فاقد کمالات وجودی باشند، مگر اینکه سخن آنان را حمل به نارسائی در تعبیرکنیم و منظور ایشان را نفی صفات زائد بر ذات بدانیم.» و نیز آیت الله سبحانی، (تلخیص)محاضرات فی الإلهیات، ص46
[6] شیخ صدوق، توحید باب11، حدیث1
افزودن نظر جدید