فضائل اخلاقی امام حسن (ع) در کتب اهل سنت
پایگاه جامع فرق، ادیان و مذاهب_ معمولاً انسانها برای پیشرفت و تکامل جسمی و روحی خود در همه حال محتاج افرادی هستند که از هر لحاظ کامل باشند، افرادی که بتوان از آنها الگوبرداری کرد، لذا تلاش میکنند پای درس انسانهایی قرار بگیرند که کامل و نیک سیرت هستند تا راه رسم خوب بودن را بیاموزند، پس یکی از این افرادی که میشود از آن خوشهچینی کرد و در تمام ابعاد زندگی فردی، از ایشان بهره برد، وجود مبارک امام حسن مجتبی (علیه السلام) است، کسیکه کرم و سخاوتش زبانزد همگان بوده، کسیکه در قلّه رفیع عزت و بزرگمنشی قرار داشت اما در برابر تهیدستان فروتن بود، کسیکه عابدترین و زاهدترین مردمان زمان خودش بود و همواره از خوف خداوند میلرزید و چهرهاش دگرگون میشد، کسیکه در جنگهای پدر بزرگوارشان در خطّ مقدم بر قلب دشمن میزد و شجاعتش را دوست و دشمن تحسین میکردند، اما با تمام این عناوین غریب مدینه بود و در این غربت و ناملایمات هیچگاه از خط مشی جدّ بزرگوارش پیامبر اکرم و سیره پدرشان حضرت علی (علیهما السلام) عدول نکرد و در این راه ثابت قدم ماند، تا اینکه حوادث تاریخ رقم بخورد و جایگاه معنوی او برای همگان مشخص شود و او را بهعنوان الگویی دیگر از خاندان پیامبر مورد ستایش و تمجید قرار دهند و از آن بهرهمند شوند.
در این مختصر نوشته، نیم نگاهی به کتب اهلسنت شده، تا فضائل اخلاقی و روحی آن امام همام مورد بررسی قرار گیرد، باشد تا الگوبرداری از این امام (علیه السلام) گردد.
در کتاب وفیات الاعیان داستان مشهوری وارد شده که مردی از اهل شام به مدینه آمد و شخصی را دید که بر استری زیبا و لباسی زیباتر در حرکت است، از مردم پرسید این شخص کیست؟ گفتند حسن بن علی بن ابیطالب است، آنگاه مرد شامی میگوید سینهام پر از کینه و نفرت به علی بن ابیطالب شد که همچون پسری باید داشته باشد، لذا نزد امام حسن (علیه السلام) رفته و به او گفتم تو پسر ابوطالب هستی؟ فرمود من پسر فرزند او هستم و من بلافاصله شروع به لعن و نفرین و دشنام دادن به او و پدرش کردم و چون سخن من تمام شد، آن حضرت رو به من کرد و فرمود: «احسبک غریباً؟ فان احتجت الی منزل انزلناک او الی مال آسیناک او الی حاجه عادنّاک فانصرفت و ما علی الارض احد احبّ الیّ منه.[1] به گمانم تو غریب این شهر هستی؟ گفتم: آری. بعد فرمود: اگر نیازمند خانه و منزل هستی به تو منزل میدهیم و اگر نیاز به مال داری به تو خواهیم داد و اگر نیاز دیگری داری کمک خواهیم کرد، مرد شامی میگوید: من از نزد او کناره گرفتم در حالی که احدی در روی زمین نزد من از او محبوبتر نبود».
همچنین صاحب کتاب اسد الغابه مینویسد که امام مجتبی در مورد عفو و گذشت قاتل خود اینطور میفرماید: «از چه میخواهید او را بکشید؟ اگر آن کسی باشد که من میدانم، خشم و عذاب خداوند بیشتر از تو خواهد بود، اگر هم نباشد دوست ندارم که به خاطر من، بیگناهی گرفتار شود.[2]
همچنین ابن کثیر از علمای اهل سنت روایت کرده که امام (علیه السلام) غلام سیاهی را دید که گرده نان در پیش خود نهاده و لقمهای از آن میخورد و لقمه دیگری را به سگی که آنجا بود میداد، امام حسن(علیه السلام) وقتی آن منظره را دید به او فرمود: انگیزه تو در این کار چیست؟ پاسخ داد: «انّی استحیی منه ان اکل و لااطعمه.[3] من از او شرم دارم که خود بخورم و به او نخورانم.» امام به او فرمود ای غلام از جای خود برنخیز تا من برگردم، سپس پیش صاحب او رفت و او را با باغی که در آن زندگی میکرد خرید، آنگاه آن غلام را آزاد کرد و آن باغ را نیز به او بخشید.
قندوزی یکی دیگر از بزرگان اهلسنت از حضرت امام رضا (علیه السلام) روایت کرده که امام حسن(علیه السلام) به جایگاه خلوتی رفت و لقمه نانی را آنجا دید، پس آن را برداشت و با چوبی آن را پاک کرد و به غلامش داد و چون بیرون آمد آن را از آن غلام مطالبه کرد و غلام گفت: «اکلتها یا مولای، قال:انت حر لوجه الله. ای آقای من آن را خوردم. امام حسن به او فرمود: یعنی تو را در راه خدا آزاد کردم، آنگاه فرمود: از جدّم رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) شنیدم که فرمود، من وجد لقمه فمسحهما او غسلها ثم اکلها اعتقه الله تعالی من النار، فلا اکون ان استعید رجلاً اعتقه الله عزوجل من النار،[4] کسیکه لقمهای را افتاده ببیند و آن را پاک کرده و یا بشوید و بخورد، خدای تعالی او را از آتش دوزخ آزاد کند و من چنان نیستم که مردی را که خدای عزوجل از آتش دوزخ آزاد کرده به بردگی خود بگیرم».
زمخشری در کتاب ربیع الابرار از مالک بن انس روایت کرده که گوید: «من در خدمت حسن بن علی (علیهما السلام) بودم که کنیزی بیامد و شاخه گلی را به حضرت هدیه کرد، امام حسن به او گفت: «انت حرّ لوجه الله.» یعنی تو در راه خدا آزادی. من که ماجرا را دیدم به حضرت عرض کردم، کنیزکی شاخه گلی بیارزش به شما هدیه کرد و شما او را آزاد کردی؟ در پاسخ فرمود: «هکذا ادّبنا الله – اذا حییبتم بتحیّه فحیّوا باحسن منها- و کان احسن منها اعتاقها.[5] اینگونه خدای تعالی ما را ادب کرده، وقتی تحیهای به شما دادند، تحیّتی بهتر دهید و بهتر از آن آزادی است».
زرندی شافعی از علمای اهل سنت در کتاب نظم دررالسمطین روایت کرده که مردی نامهای به دست امام حسن (علیه السلام) داد که در آن حاجت خود را نوشته بود. امام بدون آن که نامه را بخواند به او فرمود: «حاجتک مقضیه.» حاجت تو رواست، بعد شخصی عرض کرد ای فرزند رسول خدا، خوب بود نامهاش را میخواندی و میدیدی حاجتش چیست و آنگاه بر طبق حاجتش پاسخ میدادی، امام پاسخی عجیب داد و فرمود: «اخسی ان یسئلنی الله عن ذلّ مقامه حتّی اقرء رقعته.[6] بیم آن دارم که خدای تعالی تا بدین مقدار که من نامهاش را میخوانم از خواری مقامش مرا مورد مواخذه قرارم دهد.»
و از طرف دیگر بزرگان اهل سنت از بخششهای بیسابقه و انفاق بینظیر حضرت بسیار یاد میکنند، چرا که در اکثر کتابهای آنان آمده است که: «امام حسن در طول عمر حیات خود دوبار تمام اموال و دارایی خود را در راه خدا انفاق کرد و سه بار ثروت خود را به دونیم تقسیم کرد و نصف آن را برای خود و نصف دیگر را در راه خدا بخشید».[7]
پینوشت:
[1]. وفیات الاعیان، ابن خلکان، مکتبه النهضه، قاهره، مصر، ج2 ص68. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[2]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج11، ص207. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
اسدالغابه، ابن اثیر جزری، المکتبه الاسلامیه، تهران، ایران، ج2 ص15.
[3]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج11، ص196. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
سبل الهدی و الرشاد، صالحی شامی، ج11، ص68. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[4]. ینابیع الموده، قندوزی، انتشارات اسوه، قم، ایران، ص225. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[5]. ربیع الابرار، زمخشری، موسسه الاعلمی للمطبوعات، بیروت، لبنان، (1412ق)، ص251. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[6]. نظم دررالسمطین، زرندی شافعی، داراحیاء التراث العربی، بیروت، لبنان، تحقیق علی عاشور، ص141. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
[7]. البدایه و النهایه، ابن کثیر، ج11، ص194. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
المنتظم، ابن جوزی، ج5، ص225. جهت مشاهده تصویر کتاب کلیک کنید.
تاریخ خلفاء، سیوطی، دارالقلم العربی، حلب، سوریه، ص190،
سنن کبری، بیهقی، دار الفکر، بیروت، لبنان، (1419ق)، ج4 ص331.
افزودن نظر جدید