حديث شماره 2

2- مـُحـَمَّدُ بـْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ عَلِيِّ بْنِ الْحَكَمِ عَنْ مَالِكِ بْنِ عَطِيَّةَ عـَنْ أَبـِي حـَمـْزَةَ الثُّمـَالِيِّ قَالَ أَتَيْتُ بَابَ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ ع فَوَافَقْتُهُ حِينَ خَرَجَ مِنَ الْبَابِ فَقَالَ بِسْمِ اللَّهِ آمَنْتُ بِاللَّهِ وَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا خـَرَجَ مـِنْ مَنْزِلِهِ عَرَضَ لَهُ الشَّيْطَانُ فَإِذَا قَالَ بِسْمِ اللَّهِ قَالَ الْمَلَكَانِ كُفِيتَ فَإِذَا قَالَ آمـَنـْتُ بـِاللَّهِ قـَالَا هـُدِيـتَ فـَإِذَا قَالَ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ قَالَا وُقِيتَ فَيَتَنَحَّى الشَّيْطَانُ فـَيـَقـُولُ بـَعـْضـُهـُمْ لِبـَعـْضٍ كَيْفَ لَنَا بِمَنْ هُدِيَ وَ كُفِيَ وَ وُقِيَ قَالَ ثُمَّ قَالَ اللَّهُمَّ إِنَّ عِرْضِي لَكَ الْيَوْمَ ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا حَمْزَةَ إِنْ تَرَكْتَ النَّاسَ لَمْ يَتْرُكُوكَ وَ إِنْ رَفَضْتَهُمْ لَمْ يَرْفُضُوكَ قُلْتُ فَمَا أَصْنَعُ قَالَ أَعْطِهِمْ مِنْ عِرْضِكَ لِيَوْمِ فَقْرِكَ وَ فَاقَتِكَ
اصول كافى جلد 4 صفحه : 317 رواية : 2

ترجمه :
2ـ و نـيز ابوحمزه ثمالى گويد: به در خانه حضرت على بن الحسين عليهما السلام آمدم و هـنـگـامـى رسـيـدم كه آن حضرت از خانه بيرون مى رفت ، پس فرمود: (((بسم اللّه آمنت باللّه و توكلت على اللّه ))) سپس فرمود: اى ابا حمزه بنده چون از خانه اش بيرون رود شـيـطـان سـر راه او آيـد، پـس هـمـيـنـكـه (((بـسـم اللّه ))) گـويـد دو فـرشـتـه (مـوكـل بر او) گويند: كفايت شدى ، و همين كه گويد: (((آمنت باللّه ))) گويند: راهنمائى شـدى ، و چـون گـويد: (((توكلت على اللّه ))) گويند: نگهدارى شدى ، و شيطانها از او دور شوند و برخى از آنها به برخى گويند: چگونه ما راه داريم به كسى كه راهنمائى و كفايت و نگهدارى شده ، گويد: سپس فرمود: بار خدايا امروز آبروى من از آن تو است ، سـپـس فرمود: اى ابا حمزه اگر تو مردم را رها كنى آنها تو را رها نكنند، و اگر تو آنها را تـرك گـوئى آنـهـا ترا ترك نگويند، عرض كردم پس من چه كنم ؟ فرمود: از آبروى خود بآنها بده و آنرا براى روز احتياج و نياز خود ذخيره كن .

شــرح :
مـجـلسـى (ره ) در آنـجـا كـه حـضرت فرمود: (((اللهم ان عرضى لك اليوم ...يعنى خدايا آبروى من امروز از آن تو است ))) گويد: يعنى من بخاطر تو متعرض آنكس كه آبرويم را بريزد نشوم يا باينكه او را عفو كنم و يا براى تقيه جواب او را ندهم .
و فـيـض گويد: يعنى من آبروى خود را بخاطر تو مباح كردم پس اگر غيبت مرا كردند يا بـه بدى مرا ياد كردند از آنها گذشتم و در عوض اجر آن را در قيامت از تو خواهم ، زيرا تو دستور به عفو و گذشت دادى ، و در حديث وارد شده كه روز قيامت ندا شود: هر كه بر خـدا مـزدى دارد بـرخيزد، پس بر نخيزيد جز آن كس كه در دنيا گذشت و عفو داشته ، و از پيغمبر (ص ) حديث شده كه فرمود: آيا شما عاجزيد كه چون اءبى ضمضم باشيد كه هر گـاه از خـانـه بـيرون مى رفت مى گفت : بار خدايا من آبروى خود را به مردم صدقه دادم يـعـنـى مـن دربـاره آن روز قـيـامت داد خواهى نكنم ، و اين باعث نشود كه غيبت آن حضرت بر مـردمـان حـلال شـود زيرا به مجرد مباح كردن انسان آبروى خود را براى مردم حقش ساقط نـشـود زيـرا ايـن گـذشـت از چـيـزى اسـت كـه هنوز ثابت نشده ، جز اينكه وعده اى است كه سزاوار است بدان وفا كند خصوص اگر براى خدا قرار دهد.
مجلسى (ره ) باين كلام فيض (ره ) ايراد كند: كه در خصوص مورد حديث امام (عليه السلام ) اسـت عفو و گذشت سودى ندارد زيرا مذمت و غيبت امام كفر است و گذشت آنها در رفع عقاب سـودى ندارد، و شفاعت او را هم نكنند جز از كسيكه خدا از او خشنود باشد و كافر پسنديده نزد خداوند و مورد خشنودى نيست .
و بـرخى از حاشيه نويسان وافى گويد: وجه مباح نبودن آبروى مردم نه آنست كه فيض (ره ) گـفـتـه اسـت بـلكـه شـايـد وجـهش اين باشد كه غيبت چون از فواحش ديگرى است كه شـارع بـانـجام آن در خارج بهيچگونه راضى نيست مانند زنا و محرمات ديگر، و اين مانند آنـسـت كـه كـسـى بگويد: من بر تو مباح كردم كه مرا بكشى ، يا دست مرا جدا كنى ، پس ‍ چـنـانـچـه آن جـايز نيست اين نيز روا نيست ، زيرا غيبت و مانند آن داراى دو جنبه است يكى حق خدائى و ديگر حق بنده حق خداوندى ساقط نگردد.